ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٩٩ - فصل(٢٦) جنگ بنى قريظه
او حكم كرد تن در دهند،) و او بكشتن مردان و ببندگى گرفتن زنان و كودكان و بخش كردن دارائى آنان حكم كرد، پيغمبر ٦ فرمود: اى سعد در باره اينان حكمى كردى كه خداى تعالى از بالاى هفت آسمان حكم فرموده، و پيغمبر ٦ دستور بفرود آوردن مردانشان فرمود، و آنها نهصد تن بودند، پس آنان را بمدينه آوردند و دارائى و اموالشان را تقسيم فرمود، و زنان و كودكان را ببندگى گرفتند، و مردانشان را كه دست بسته بمدينه آورده بودند در خانه از خانههاى قبيله بنى النجار زندان كردند، و رسول خدا ٦ در جايى كه اكنون بازار است بيامد و دستور داد در آنجا گودالهائى كندند، و أمير المؤمنين ٧ و مسلمانان كه همراه او بودند آمدند، پيغمبر ٦ دستور فرمود آنها را بياورند، و بعلى ٧ فرمود: پا پيش نهد و گردن آنها را در آن گودالها بزند، پس آنان را دسته دسته آوردند و در ميان آنها حى بن اخطب، و كعب بن اسد را كه آن دو در آن زمان رئيس و بزرگ يهود و بنى قريظه بودند بياوردند، (در ميان راه اسيران يهود) همچنان كه آنان را بنزد پيغمبر ٦ مىبردند بكعب بن اسد گفتند: اى كعب اوضاع را چگونه مىبينى و چگونه با ما رفتار كنند؟ كعب گفت: در همه جا شما (نادان و) بىخرديد! آيا نمىبينيد آن كس كه شما را بخواند دست برندارد، و هر كس از شما ميرود باز نگردد؟ بخدا كشتن در كار است، در اين ميان حى بن اخطب را دست بسته آوردند، چون نگاهش برسول خدا ٦ افتاد گفت: بخدا سوگند من خويشتن را بدشمنى با تو سرزنش نكنم ولى هر كس خداى را واگذارد واگذارده مىشود (يعنى من پشيمان نيستم كه چرا با تو دشمنى كردم و دوستى ننمودم ولى چون ما در جريان كمك گرفتن از احزاب خداى را واگذارديم اكنون باين روز خوارى افتاديم). سپس رو بمردم كرده گفت: اى مردم از سرنوشتى كه خدا فرموده چارهاى نيست، نامه و تقدير و جنگى بود كه بر بنى اسرائيل (و يهود) نوشته شده (اين را بگفت)