ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤ - فصل(٤) قسمت ديگرى از همان اخبار
ديدم مردم ميگويند: أمير المؤمنين ٧ كشته شد، امير المؤمنين كشته شد.
٦- و نيز عبد اللَّه بن موسى (بيك واسطه) از حسن بصرى حديث كند كه گفت: امير المؤمنين على ٧ آن شبى كه در صبحش كشته شد (همه شب را) بيدار بود، و بر خلاف عادتى كه داشت آن شب براى نماز شب بمسجد نرفت، پس دخترش ام كلثوم بوى عرضكرد: اين چيست كه (امشب) خواب را از شما گرفته؟ فرمود:
اگر امشب را بصبح برسانم كشته خواهم شد، (تا اينكه) ابن نباح (اذان گوى آن حضرت ٧ آمد) و اذان نماز (صبح را) گفت، حضرت كمى راه (بطرف مسجد) رفت و برگشت، ام كلثوم بوى عرضكرد:
دستور فرما جعدة (كه خواهرزاده آن حضرت ٧ بود) با مردم نماز بخواند؟ فرمود: آرى دستور دهيد (امروز) جعده با مردم نماز بخواند، سپس فرمود: از مرگ گريزى نيست و خود بمسجد رفت، و آن مرد (يعنى ابن ملجم) تمام آن شب (در مسجد) بيدار بود و چشم براه و مترصد آن حضرت بود، و چون نسيم سحرگه وزيد خوابش برد، أمير المؤمنين ٧ (وارد مسجد شد) و با پاى خود او را جنبش داده فرمود: نماز، پس بر خواست و آن حضرت را ضربت زد.
٧- و در حديث ديگرى است كه أمير المؤمنين ٧ تمامى آن شب را بيدار بود و بسيار بيرون مىآمد و بآسمان نگاه ميكرد و ميفرمود: بخدا، دروغ نگفتهام و بمن هم دروغ نگفتهاند، اين همان شبى است كه بدان و عدهام دادهاند، پس بخوابگاه خود برميگشت، چون سپيده زد كمربندش را محكم بست و بيرون رفت، و (اين دو شعر را كه در فصل پيشين نيز گذشت) ميخواند (و ترجمهاش چنين است):
١- كمرت را براى مرگ محكم ببند (و مهياى آن باش) زيرا مرگ بديدارت خواهد آمد.
٢- و آنگاه كه بر تو وارد شد از مرگ جزع و بيتابى مكن.