ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٢٣ - فصل(٦٤) قسمتى ديگر از اخبار غيبيه آن حضرت
را با تازيانه و آهن (يعنى شمشير) شكنجه دهند، براستى هر كه مردم را در دنيا شكنجه كند خداوند در روز رستاخيز او را عذاب فرمايد، و نشانه (آنچه گفتم) آن است كه صاحب يمن نزد شما بيايد تا در ميان شما فرود آيد، و فرمان داران و كاركنان آنان را بگيرد، و آن مردى است كه نامش يوسف بن عمر است، و چنان شد كه فرمود.
و از آن جمله است آنچه دانشمندان روايت كردهاند كه جويرية بن مسهر (يكى از أصحاب او) بر در خانه آن حضرت ٧ ايستاد و گفت: امير المؤمنين كجاست؟ باو گفتند: خوابيده است، پس فرياد زد اى خفته بيدار شو، سوگند بدان كه جانم بدست اوست بر سرت ضربتى خواهد خورد كه محاسنت از آن رنگين شود چنانچه خودت پيش از اين بما خبر دادهاى، امير المؤمنين ٧ اين سخن را شنيده آواز داد: اى جويريه پيش آى تا تو را از سرگذشت خودت با خبر كنم، جويريه پيش آمده حضرت باو فرمود: و اما- سوگند بدان كه جانم بدست او است- تو را ميگيرند و نزد آن شخص تند خوى سخت دل ميبرند (مقصود زياد بن ابيه است) و هر آينه او دست و پاى تو را ميبرد، سپس تو را در زير درخت خرماى كافرى بدار خواهند كشيد، پس زمانى از اين سخن گذشت، تا اينكه در دوران خلافت معاويه زياد بن ابيه والى كوفه شد، پس (جويريه را گرفت و) دست و پاى او را بريد و بدرخت خرماى ابن معكبر بدار كشيدند و چون درخت خرماى بلندى بود تن جويريه در زير آن قرار گرفت.
و از آن جمله است نيز آنچه دانشمندان روايت كردهاند كه ميثم تمار بنده زنى از طايفه بنى اسد بود، پس امير المؤمنين ٧ او را از آن زن خريد و آزادش كرده باو فرمود: نامت چيست؟ عرضكرد: