ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٢٥ - فصل(٦٤) قسمتى ديگر از اخبار غيبيه آن حضرت
سوگند چه بسيار رسول خدا ٦ تو را ياد مىكرد، و سفارش تو را در نيمههاى شب بعلى ٧ ميفرمود:
ميثم از ام سلمة احوال حسين ٧ را پرسيد؟ گفت: در خانهاش ميباشد، ميثم گفت: او را آگاه كن كه من دوست دارم بر او سلام دهم و ما ان شاء اللَّه تعالى نزد پروردگار جهانيان يك ديگر را ديدار خواهيم كرد، پس ام سلمة عطرى طلبيد و محاسن ميثم را خوشبو كرد (اين عمل از آداب مهماننوازى در آن زمان بوده است) و باو گفت: آگاه باش كه بزودى اين محاسن تو بخون رنگين خواهد شد، پس ميثم بكوفه آمد، عبيد اللَّه بن زياد دستور داد او را گرفته بنزدش آوردند، بعبيد اللَّه گفتند: اين مرد از نيكوكارترين مردمان (و نزديكترين آنان) در نزد على ٧ بود، گفت: واى بر شما اين مرد عجمى (چنين بود)؟
گفته شد: آرى! عبيد اللَّه باو گفت: خداى تو كجاست؟ ميثم گفت: در كمين هر ستمكارى است و تو يكى از ستمكاران هستى، پسر زياد گفت: تو عجمى را اين جرأت رسيده كه هر چه خواهى بگوئى! آقايت (على) در باره كردار من نسبت بتو چه گفته است؟ گفت: بمن خبر داده كه تو مرا (زنده) بردار ميكشى و من دهمين نفر هستم و چوبى كه مرا بر آن بدار زنى كوچكتر از همه و بوضوء خانه نزديكتر است، ابن زياد گفت: هر آينه ما بر خلاف گفته او عمل خواهيم كرد، گفت: چگونه با او مخالفت كنى بخدا سوگند آن حضرت بمن خبر نداده است جز آنچه از پيغمبر ٦ شنيده و او از جبرئيل و او از خداى تعالى خبر داده، و تو چگونه ميتوانى مخالفت اينان را (كه گفتم) بنمائى، و من آن جايى كه بردار كشيده ميشوم در كوفه ميشناسم، و من نخستين مردى هستم كه در اسلام دهانه بر دهانم زنند! پس عبيد اللَّه او را با مختار بن ابى عبيدة بزندان افكند، ميثم (در زندان) باو گفت: همانا (بدان كه) تو آزاد خواهى شد و براى انتقام خون حسين ٧ خروج خواهى كرد و اين مرد كه اكنون