إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٣٨٩ - أقول القاضى نور الله
رويدا ينزل بكم ما وعدتم و ما نزل بالأمم قبلكم و سيسألكم اللّه عزّ و جلّ عن أئمتكم معهم تحشرون و إلى اللّه عزّ و جلّ غدا تصيرون، أما و اللّه لو كان لي عدّة أصحاب طالوت أو عدّة أهل بدر و هم أعداؤكم لضربتكم بالسيف حتّى تولوا إلى الحق و تنيبوا للصّدق فكان أرتق للفتق و آخذ بالرّفق اللّهم فاحكم بيننا بالحقّ و أنت خير الحاكمين انتهت [١]
و لنعم ما قال الشاعر في هذا المعنى شعر:
لو سلّموا لولاة الأمر أمرهم ما سلّ بينهم في الأرض سيفان
[١] و قال بعض قدماء أصحابنا في بعض رسائله: مخفي نماند كه يوسف صديق عليه السّلام هنوز طفل بوده پيشتر از اين خوابى ديده بود كه تعبيرش بزرگى و پادشاهى مينمود، و پدرش يعقوب عليه السّلام كه پيغمبر و پيغمبر زاده بود هنوز زنده بود و همه برادران او كه بقول مخالف پيغمبر بودند معلوم است كه بسبب آن خواب از حسد با يوسف (ع) چه كردند، پس عرب كه عادت ايشان دشمنى كردن و حسد بردن بود چه عجب باشد كه نسازند با امير المؤمنين عليه السّلام كه ايشان را بكشتن قرابتشان آزرده باشد و بكارهاى بزرگ نام و ذكر اندوخته بودند. منه «قده».
ديگر بنى اسرائيل كه خداى تعالى ايشان را اصحاب موسى خواند و از وى چندان معجزات و آيات ديدند و بسبب وى از فرعون و فرعونيان برستند و پادشاهى و مملكت مصر يافتند و آنچه بدين ماند با اين همه چون موسى را روزى چند جانب ديدند و هنوز زنده بود و هارون را در ميان بگذاشته بود بيشتر از ايشان بعبادت گوساله كه از وى هيچ منفعتي نمىديدند مشغول شدند و بگفتن هارون التفاتى نمىكردند و نزديك بود وى را بكشند پس جماعتى كه بنوى در اسلام در آمده بودند و پيغمبر خويش را از دنيا رفته يابند و شغلي يابند كه در آن حرمت يابند و جمع مال كنند چه عجب كه نسازند با كسيكه هر يك از ايشان را بقدر كردار ايشان حرمت دارد و چيزى بمقدار آن بخشد و نصيب چندان دهد كه در شريعت باشد. انتهى. منه «قده».