منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٩
در آيه همين است ولى دستور به دورى از بت، شاهد بر وجود بت پرستى در مخاطب كه خطاب به او جنبه كلى و قانونى و جهانى دارد، نيست زيرا همان طور كه ياد آور شديم خطابهاى قرآن همگى از مقوله «إيّاك أعني واسمعي يا جارة» است.
شاهد اين گفتار اين است كه در ظرف نزول اين آيه نه تنها پيامبر بت را نمى پرستيد(و هيچ گاه به دور بت نگشته است) بلكه در آن زمان كمر همّت بر بت شكنى بسته و در اوج مبارزه با مشركان وبت پرستان بوده است.
آيه سوّم:(وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراط مُسْتَقيم)(شورى/٥٢).
«بر تو نيز بسان گذشتگان از پيامبران، روحى را به فرمان خود وحى كرديم و تو پيش از آن نمى دانستى كه كتاب وايمان چيست؟ ولى آن را نورى قرار داديم كه هر كس از بندگان خود را بخواهيم با آن هدايت مى كنيم، تو نيز به راه راست هدايت مى نمايى».
مخالفان عصمت جمله (ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الإيْمانُ) را شاهد بر آن گرفته اند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)پيش از وحى، فاقد ايمان بود، ودر سايه وحى ايمان آورد، وحالِ فاقد ايمان، از نظر عصمت، روشن است.
اين گونه افراد، پيشداورانى هستند كه قبلاً مدعا را مى سازند سپس به دنبال دليل آن مى روند وگرنه با اندكى دقت در مفاد آيه با توجه به آيات مشابه، مى توان به هدف آيه پى برد و از جدال و ستيز با رجال وحى و آموزگاران الهى يعنى زبده ترين انسانهاى جهان، دست برداشت .قبل از ورود به بحث نكاتى را ياد آور مى شويم:
نكته اوّل: مقصود از «روح» كه به پيامبر وحى شده است همان قرآن است واگر خدا قرآن را روح مى خواند براى اين است كه قرآن مايه حيات اُخروى انسان