منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٧
(قُلْ فَأْتُوا بِكِتاب مِنْ عِنْدِ اللّهِ هُوَ أَهْدى مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ) (قصص/٤٩).
«بگو اگر شما ومردم مصر( كه هر كدام نبوّت پيامبر خود را انكار كرديد) راست مى گوييد برخيزيد، كتاب هدايت بخش تر از اين دو(تورات و قرآن) بياوريد تا من از آن پيروى كنم».
اين گروه از علل اختلاف معجزه ها غافل بوده وچنين مى انديشيدند كه بايد تمام پيامبران از يك سنخ معجزه برخوردار باشند وآنچه كه به موسى ومسيح داده شده، حتماً بايد به پيامبر گرامى نيز داده شود وبالعكس; در حالى كه معجزه هر پيامبرى بايد با فن رايج آن زمان كاملاً متناسب باشد تا ناتوانى متخصصان از مقابله ومعارضه آن، نشانه ارتباط آورنده آن با قدرت لامتناهى خداوندى باشد كه او را بر يك چنين امر بزرگى كه متخصصان فن از معارضه آن عاجز وناتوانند، قادر وتوانا ساخته است، واگر معجزه هر پيامبرى خارج از حدود فن رايج آن زمان باشد عجز متخصصان زمان از مقابله، گواه بر ارتباط او با قدرت نامتناهى نيست، زيرا افراد مخالف مى گويند در اين موضوع كه ما را به معارضه دعوت كرده اى، اطلاع وسررشته اى نداريم تا ناتوانى ما گواه بر صدق گفتار تو باشد.
همگى مى دانيم در عصر موسى فن سحر وجادو، ودر زمان مسيح طب وپزشكى از ترقّى خاصى برخوردار بود، عمل وكار هر دو پيامبر از آن نظر نام اعجاز به خود گرفت كه كارشان از نظر ظاهر، هم رديف وهم مرز كارهاى آنان به شمار مى رفت وعجز وناتوانى متخصصان هر دو فن از مقابله ومعارضه ثابت كرد كه عمل اين دو شخصيت از حدود آن دو علم، بيرون است يعنى، نه سحر است وجادو نه طبابت است وپزشكى، وگرنه دانش وبينش خود را روى هم گرد مى آوردند ومى توانستند، نظير آن را انجام دهند.
روى اين اساس، انتظار اين كه معجزه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)در محيط شبه جزيره كه در آنجا نه از سحر وساحرى خبرى بود ونه از علم پزشكى وطبابت، بسان معجزه