منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٤
و اين حكم بر سراسر «عالم امكان» حاكم است.
آنگاه هدايت وراهنمايى الهى است كه از مجارى گوناگون سراسر وجود بندگان و اشيا را فرا مى گيرد.
مردم در برابر اين هدايت بر دو نوعند، پذيراى لطف الهى، و ناپذير، گروه نخست زمينه هاى ضلالت هاى ذاتى و خسران طبيعى را از بين مى برند، ولى گروه دوّم، بر آن ثبات و استوارى مى بخشد.
ودر آيه مورد بحث، مقصود از ضلالت در كلمه «ضالاً» همان ضلالت نخست، و مقصود از هدايت در كلمه «فهدى» همان هدايتهاى تكوينى و تشريعى است ولى مقصود از «ضلالت» در (حَقَّتْ عَلَيْهِمُ الضَّلالَة) همان حالتى است كه براى انسان پس از ردّ هدايت الهى دست مى دهد و تيرگى و تاريكى فضاى روح را فرا مى گيرد.
ضلالت نخست لازمه وجود امكانى است وهيچ موجود ممكن نمى تواند پا از آن فراتر نهد; در حالى كه دوّمى عيب و مايه نكوهش و موجب مجازات است و انسان در قبول و عدم آن كاملاً مختار و آزاد است.
ب: «ضالّ» به معنى گمشده: در لغت عرب گاهى اين واژه به معنى شخص ويا متاع گمشده به كار مى رود و اين يك معنى رايجى است كه در فقه و حديث براى آن شاهد فراوان است.
در فقه اسلامى بابى است به نام «جُعاله» كه در آن باب مى گويند شخصى كه كالاى او گمشده است مى تواند به صورت كلى ـ نه با فرد مشخص ـ قرارداد ببندد وبگويد:«من ردّ ضالّتي فله كذا»: «هر كس شيئ گمشده مرا پيدا كند وبه من باز گرداند، براى او چنين پاداشى است». در اين عبارت «ضالة» به معنى گمشده است، عرب به شتران سرگردان در بيابانها «ضوال الابل» مى گويند، گويا گمشده و صاحب آن از پى اطلاع است; ابن منظور در لسان العرب مى نويسد: عرب كلمات حكيمانه را «ضالة» مى گويد و در حديث آمده است:«الكلمة الحكيمة ضالة