منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣١
است.
٤ـ مجنون(ديوانه): اين تهمت از اتهامهاى رايج در ميان ملل گذشته نسبت به پيامبران بود وبرخى نيز از صميم دل آن را نثار پيامبران مى كردند ـ چنانكه قبلاً بيان گرديد ـ وقرآن اين اتهام را از زبان مشركان در مواردى نقل مى كند چنانكه مى فرمايد:
(وَقالُوا يا أَيُّهَا الَّذي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ)(حجر/٦):«گفتند اى كسى كه (مدّعى است) ذكر (وحى) بر او فرود آمده است، تو ديوانه اى!» وچون جامعه عرب روى اين اتهام بيش از تهمت هاى ديگر تكيه مى كردند، قرآن نيز در ردّ آن پافشارى مى كند ومى فرمايد:
(وَما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُون) (تكوير/٢٢):«صاحب شما(رسول عصر شما) ديوانه نيست» وباز مى فرمايد:
(فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِن وَلا مَجْنُون)(طور/٢٩):«نعمت خداى خود را ياد كن! تو هرگز نه كاهنى ونه ديوانه».
اصولاً اگر يك نفر يك تنه با دست خالى، بر خلاف افكار عمومى قيام كند در نظر كوتاه فكران يك فرد غير عادى بوده ودر نظر آنان خرد او دستخوش حادثه شده است ولى عاشقان حقيقت وانسانهاى دلسوز جامعه، اين منطق پندارى را به هيچ گرفته ويك تنه به تنوير افكار واصلاح جامعه برمى خيزند وسرانجام بسان شمع مى سوزند واطراف خود را روشن مى سازند واحياناً در اين موضع پيروزيهاى چشمگيرى به دست مى آورند.
٥ـ «مُعَلَّم» ـ به فتح وتشديد لام ـ، يعنى تعليم داده شده.گروه عرب عظمت تعاليم واستوارى منطق او را درك مى كردند، واز طرفى به عللى باور نمى كردند ويا نمى خواستند باور كنند كه از جانب خدا به وى وحى شده است زيرا اعتراف به يك چنين امرى، مستلزم آن بود كه فوراً به وى ايمان بياورند، و رسالت او را پذيرا گردند از اين جهت مى گفتند وى فرد آموزش ديده اى است واين تعاليم را به وى تعليم