منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٦
محاصره انصراف از رأى خود ندارند.
اين حقيقت در صدر اسلام در جريان «شعب ابوطالب» كاملاً روشن و اضح گرديد.
٢ـ آنها تصوّر كرده بودند كه عزّت و نيرومندى در گرو داشتن آب و زمين است، و چون دست مهاجران از اراضى مدينه كوتاه بود، آنها را خوار و ذليل مى خواندند، ولى از اين نكته غفلت داشتند كه همين آب وملك گاهى باعث زبونى وبيچارگى وخوارى انسان مى گردد. عزّت و ذلّت بايد سرچشمه روحى و نفسانى داشته باشد و اين سرچشمه، همان ايمان است كه بشر را از حضيض ذلّت به اوج عزّت مى رساند، و از اين نظر قرآن روى كلمه «و للمؤمنين» تكيه كرده و عزّت را از آن مردم با ايمان دانسته است.
يك فرد با ايمان و مؤمن به اصول انسانى و مبادى اخلاقى، و معتقد به روز رستاخيز، به بسيارى ازمظاهر فريبنده جهان ماده، كه با ذلّت وخوارى توأم است، پشت پا مى زند و به هيچ قيمت زير بار آنها نمى رود، وگاهى در حفظ عزّت و عصمت روحى خود، دست از جان و زندگى شسته و مرگ را بر حيات توأم با ذلّت ترجيح مى دهد، مرگ شرافتمندانه را بر زندگى ذليلانه مقدّم مى دارد و چنين مرگى را براى خود پل پيروزى و زندگى ذلّت بار را نشانه مقهوريت مى داند.
امير مؤمنان (عليه السلام) با جمله زير به اين نكته اشاره كرده مى فرمايد:
«الحياة في موتكم قاهرين و الموت في حياتكم مقهورين» [١].
«مرگ اين است كه زنده ولى سر به زير باشيد وزندگى واقعى آن است كه با سربلندى شهيد شويد».
اتّفاقاً در جريان «بنى المصطلق» همه مردم اين حقيقت را با ديدگان خود مشاهده كردند كه چگونه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و افراد با ايمان با عزّت هرچه تمامتر زندگى
[١] نهج البلاغه، ط عبده، خطبه ٥٠.