منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠١
١ـ محور اساسى بحث در سوره، مسئله وحى است.
٢ـ آيه ماقبل، طرق سخن گفتن خدا را با بشر، توضيح مى دهد.
٣ـ آيه مورد بحث گفتار خود را با جمله (وَكَذلِكَ) آغاز مى كند و وضع پيامبر را با وضع پيامبران پيشين يكسان معرفى مى كند. در اين صورت به طور اطمينان مى توان گفت:«روحى» كه به پيامبر وحى شده است همان قرآن و معجزه جاودان او است.
در برخى از روايات «روحاً» به «روح القدس» تفسير شده است ولى اين تفسير با ظاهر آيه مطابق نيست زيرا آيه مى گويد:«ما به تو روحى را وحى كرديم» و روح، در آيه به حكم اينكه مفعول (أَوْحَيْنا) است چيزى است كه وحى شده است در حالى كه روح القدس وحى كننده و پيام رسان است نه وحى شده.[١]
جمله «ما كنْتَ» ويا «ما كانَ» در زبان عرب غالباً در جايى به كار مى روند كه گوينده بخواهد امكان و توان، ويا شأن و شايستگى را از چيزى نفى كند و قرآن نيز اين نوع جمله ها را در همين مقوله به كار برده است كه نمونه هايى را ياد آور مى شويم:
الف: (وَما كانَ لِنَفْس أَنْ تَمُوتَ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ) (آل عمران/١٤٥).
«ممكن نيست نفسى بميرد مگر به اذن خدا».
ب: (ما كانَ لِنَبِيّ أَنْ يَغُلَّ) (آل عمران/١٦١).
«در شأن پيامبر نيست كه خيانت ورزد».
ج: (وَ ما كانَ لِلْمُشْرِكينَ أَنْ يَعْمُروا مَساجِدَ اللّهِ)(توبه/١٧).
[١] وبه اصطلاح، روح القدس موحى است نه موحا و برخى از رواياتى كه روح را به «روح القدس» تفسير كرده اند بايد به نوعى توجيه شوند.