منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٨
تعاليم ومعارفى در فكر وانديشه من باشد، امّا در اين مدّت چيزى از آن بروز نكند و در زندگى من جوانه نزند.
گوئى جمله (فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ) به يك اصلى مسلّم در روانشناسى اشاره مى كند و آن اينكه: انسان هر چه هم، رازدار وتودار باشد، نمى تواند راز گسترده اى را يك عمر پنهان نگاه دارد ـ آن هم به جاى يك راز، دهها وصدها راز! ـ بلكه خواه ناخواه در محافل ومجالس، در خلال سخن با دوستان وياران، آنگاه كه دريچه هاى ذهن«ناخودآگاه» كاملاً به روى ذهن «خودآگاه» باز باشد وعنايتى بر سدّ وبستن آن در كار نباشد، پرده از راز درون مى افتد وخلوتگاه راز كاملاً مشهود وهويدا مى گردد.
اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايد: «ما أضمر أحد شيئاً إلاّظهر في صفحات وجهه وفلتات لسانه»[١]:«هيچ كس چيزى را در نهانگاه ذهن مخفى وپنهان نساخت مگر اينكه در سيما و كلمات او آشكار گرديد».
پيامبر مى فرمايد: من چهل سال در ميان شما زندگى كردم ودر اين مدّت كه وقت جوش وخروش افكار وانديشه هاى انسانى است سخنى از من در باره اين تعاليم نشنيده ايد، چگونه متصور است كه اين تعاليم از آن من باشد ومن آن را در اين مدّت طولانى مخفى وپنهان ساخته باشم چرا نمى انديشيد.
در اينجا از يادآورى نكته اى ناگزيريم و آن اينكه آنان، بيمارانى بودند كه اصرار مىورزيدند كه پزشك، نسخه داروئى خود را مطابق دلخواه آنان بنويسد، نه آن طور كه مصلحت آنها ايجاب مى كند! حالا اگر پزشك تسليم درخواست چنين بيماران غفلت زده اى نشود، تقصيرى متوجه او نيست اين گروه، خواهان اصلاح جامعه نبودند، بلكه مى خواستند، پيامبر خدا را به دنبال هوى وهوسهاى خود بكشند.
[١] نهج البلاغه، قصار الحكم، ش٢٦.