منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٥
اصولاً بين «تكبر» و«بينش صحيح» تضادّ كاملى وجود دارد كه هرگز قابل جمع نمى باشند، قريش وقبائل اطراف، مردم متأنف ومتكبرى بودند وپيوسته از نبوّت انسانى بر آنها، احساس رنج نموده وباور نمى كردند كه بشرى از جانب خدا بر آنان مبعوث گردد وبا چنين وضع روحى ـ كه جمله (أَكانَ لِلنّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُل مِنْهُمْ)(يونس/٢) حاكى از آن است ـ ناچار بودند كه تعاليم نورانى پيامبر را به گونه اى توجيه كنند كه با سوابق زندگى او و شهرتى كه در ميان مردم داشت تطبيق نمايد واين راه منحصر به يك چنين اتهاماتى بود كه در باره پيامبران پيشين نيز رواج داشت و اين گونه اتهامات به خاطر بيرون بودن از افق حس و لمس اگر به زودى قابل اثبات نبود، به آسانى هم قابل نفى نبود ولى براى ايجاد شك وترديد و دو دلى وسيله خوبى به شمار مى رفت.
در اين جا از تذكر نكته اى ناگزيريم وآن اينكه فرد تحليلگر ازخلال اين اتهامها، مى تواند موقعيت پيامبر را نسبت به ديگر مسائل كاملاً ارزيابى كند وآن اين كه شرايط زندگى پيامبر در ميان آن قوم به گونه اى بود كه هرگز اجازه نمى داد كه دشمنان وى پا از اين حد فراتر نهند و او را به امور ديگرى از قبيل خيانت به امور ناموسى و مالى و جانى متهم سازند وگرنه از پاى ننشسته و دست به چنين اتهاماتى نيز مى زدند.
اين بحث را با نقل يك قطعه تاريخى به پايان مى رسانيم:
سران قريش در «دارالندوه» گرد آمدند تا دعوت پيامبر ومعجزه بزرگ او (قرآن) را كه به تدريج در قلوب مردم اثر مى گذاشت مورد بررسى قرار دهند تا در ايام حج كه سيل جمعيت از اطراف شبه جزيره مكّه سرازير مى شود موضع واحدى اتخاذ كنند و از پراكنده گويى بپرهيزند حكيم عرب «وليد بن مغيره» پدر «خالد بن وليد» نيز در آن جمع حاضر بود در آن انجمن نظريه هاى گوناگون مطرح گرديد برخى گفتند او را كاهن معرفى كنيم وى آن را نپسنديد وگفت آيات قرآن شبيه سخنان كاهنان نيست(سخنان كاهنان از جمله هاى بس كوتاه ومسجع تشكيل مى گردد) دوّمى گفت