منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧
تفسير آيات
١ـ شرك در عبادت
عرب جاهلى از نظر قرآن، در پاره اى از مسائل موحد بود، او به خداى يكتا(در برابر ثنويّت مجوسى وتثليث مسيحيّت) كه خالق جهان ومدبّر آن است، معتقد بود و از نظر توحيد ذاتى (خدا يكى است وبراى او نظير ومانندى نيست) وتوحيد در خالقيت وتدبير (خداى خالق جهان وگرداننده آن، يكى است) شك وترديدى نداشت و اگر در اين ميان افراد انگشت شمارى [١] در اين مراحل گام فراتر نهاده و دچار شرك شده بودند، مقياس افكار عمومى نبود. شرك عرب جاهلى غالباً در مرحله «عبادت» خلاصه مى شد ودر اين قسمت به منحط ترين درجه رسيده بودند وشديدترين مبارزه قرآن با آنها، مربوط به اين نوع از شرك است و چون در اين قسمت بحثهاى گسترده اى از طرف دانشمندان انجام گرفته از توضيح آن خوددارى مى نماييم. گذشته از اين، در جلد دوّم اين كتاب گسترده ترين بحث را درباره انواع توحيد وشرك انجام داده ايم وديگر نيازى به تكرار نيست، علاقمندان به آن جلد مراجعه بفرمايند.
٢ـ انكار معاد
مشركان با شنيدن حيات مجدد ورسيدگى به اعمال وافعال انسان در سراى ديگر، مو بر بدنشان راست مى شد وبه شدت از آن رنج مى بردند واين عكس العمل
[١] قرآن از وجود انديشه هاى ديگرى كه همه حوادث را به طبيعت و زمان و گردش فلك نسبت مى دهد در ميان ملّت عرب گزارش مى دهد، آنجا كه مى فرمايد:(وَ قالُوا ما هِيَ إِلاّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُم بِذلِكَ مِنْ عِلْم إِنْ هُمْ إِلاّ يَظُنُّونَ)(جاثيه/٢٤):«گفتند زندگى جز اين زندگى دنيوى نيست كه در آن مى ميريم و زنده مى شويم، وما را جز زمان نابود نمى كند. آنان به گفتار خود علم ندارند، بلكه گمان مى كنند».