منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٣
اين نصوص حاكى از آن است كه قائد بزرگ اسلام از روز نخست، تكليف تاريخ اسلامى را روشن كرده وآغاز هجرت خود رامبدأ تاريخ قرار داده است، چيزى كه هست تا مدّتى به جاى شمارش با سال، با ماه مى شمردند وآنگاه كه سال پنجم آغاز گرديد، سال هجرى جايگزين ماه شد.
پاسخ يك پرسش
ممكن است كسى سؤال كند كه هرگاه پيامبر پايه گذار تاريخ هجرى بود، پس تكليف خبرى كه بسيارى از محدّثان ومورخان نقل كرده اند، چيست؟
آنان مى نويسند:مردى سند طلب خود را از كسى نزد خليفه دوّم آورد كه مدّت آن در ماه شعبان به پايان مى رسيد، خليفه گفت مقصود كدام شعبان است آيا شعبان همين سال يا شعبان سال گذشته يا سال آينده؟
از اين جهت ياران پيامبر را گرد آورد وگفت:اى مردم! براى خود تاريخى تعيين كنيد تا به وسيله آن، سررسيد بدهكاريهاى خود را بفهميد.
برخى از ياران پيامبر نظر دادند كه در تعيين مبدأ تاريخ از ايرانيان پيروى كنند، هر زمامدارى از آنان مى مرد، رويدادها را از آغاز زمامدارى فرد بعدى معيّن مى كردند.
برخى ديگر نظر دادند كه از تاريخ روميان پيروى شود وتاريخ اسكندر مبدأ تاريخ گردد.
سوّمى نظر داد تولّد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)مبدأ تاريخ قرار گيرد.
چهارمى گفت بعثت پيامبر سرآغاز تاريخ شود، هيچ يك از اين نظريه ها مورد پسند قرار نگرفت.
در آن ميان على (عليه السلام) فرمود: هجرت پيامبر مبدأ تاريخ شود، زيرا نمود پيامبر، در هجرت بيش از نمود او در ولادت وبعثت او است.