منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٦
او را مجنون بخوانيم، وى آن را رد كرد وگفت آثار جنون در او مشاهده نمى گردد; سرانجام تصويب كردند كه او را «ساحر» بنامند زيرا او با كلام خود ميان مردم تفرقه افكنده وميان مكيّان كه وحدت آنان ضرب المثل بود نفاق و دودستگى ايجاد كرده است.[١]
گاهى نقل مى كنند كه وى از پيامبر گراميصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم درخواست كرد كه آياتى از قرآن را براى او بخواند، و او نيز آياتى را از آغاز سوره فصّلت تا آيه(فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُل أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عاد وَ ثَمُودَ) [٢] (فصلت/١٣) براى او تلاوت كرد; وى با شنيدن اين آيات، سخت به خود لرزيد ومو بر بدن او راست شد ورفت در درون خانه نشست، سران قريش به ديدن او رفتند و از حقيقت قرآن پيامبر پرسيدند او سرانجام نظر داد كه كلام او سحر بيان وجادو است كه همگان را تحت تأثير قرار مى دهد ودر اين مورد آيات زير نازل گرديد:
(ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً* وَ جَعَلْتُ لَهُ مالاً مَمْدُوداً* وَ بَنينَ شُهُوداً* وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً* ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزيدَ* كَلاّ إِنَّهُ كانَ لآياتِنا عَنِيداً* سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً* إِنَّهُ فَكَّر وَ قَدَّرَ* فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ*ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ نَظَرَ* ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ*ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ* فَقالَ إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ* إِنْ هذا إِلاّ قَوْلُ الْبَشَرِ) (سوره مدثر/١١ـ ٢٥).
«مرا با آن كسى كه تنها آفريده ام وفرزندان ومالى دامنه دار به او داده ام وابگذار تا در باره قرآن بينديشد وحساب كند; مرده باد چگونه محاسبه كرد، باز مرده باد چگونه اندازه گيرى كرد! او نگريست، آنگاه عبوس شد و چهره درهم كشيد وگفت: اين جادوئى است كه نقل مى گردد، اين گفتار بشر است».[٣]
[١] سيره ابن هشام، ج١، ص ٢٧٠.
[٢] اگر روى برگردانند (بگو) من تو را با صاعقه اى مانند صاعقه عاد و ثمود بيم مى دهم.
[٣] مجمع البيان، ج١، ص ٣٨٧.