منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤١
اوّلاً: سنخيّت امكان مى بخشد كه رهبر، نيازها وخواسته هاى پيروان خود را به خوبى درك كند و از درد دل آنها آگاه گردد وبراى آنها چاره انديشى كند ودر غير اين صورت، مسئله بسان طبابت پزشكان غربى در مى آيد كه مى خواهند در كويرزارها بدون اطلاع از بيماريهاى بومى وفصلى، بيماران بومى را معالجه كنند كه كمترين نتيجه اى ندارد.
ثانياً: رهبر جامعه از هر نظر اسوه والگو بوده ورفتار وگفتار او مقياس سعادت وسنجش خوشبختى است وتأثير رفتار او در قلوب و اذهان به مراتب بالاتر از تأثير گفتار اوست ولى رفتار رهبر در صورتى مى تواند الگو گردد كه از نظر غرايز واحساسات وعواطف وخواسته ها با پيروان خود يكسان باشد تا تقوى وخويشتن دارى وى، مايه عبرت آنان شود، واگر رهبر بسان فرشته فاقد احساسات وعواطف طوفان زا وشهوات بنيان كن شد، در چنين صورت نه تبليغ عملى او صورت مى پذيرد و نه تبليغ گفتارى او مى تواند اثر بگذارد زيرا در اين موقع داد وفغان پيروان بلند مى شود ومى گويند، تو از درون ما وطوفانهايى كه در روح وروان ما جريان دارد، آگاه نيستى، چگونه در مقابل خواسته هاى درونى، فرمان صبر وخويشتن دارى مى دهى، تو خود اگر جاى ما بودى، مثل ما كار مى كردى؟
رهبرى از آن انسانى است كه از نظر غرايز مانند ديگر انسانها باشد،و نفس امّاره خود را با تقوى مهار مى كند، تا از عذاب روز بزرگ، ايمن گردد چنانكه امام مى فرمايد:
«إِنَّما هِيَ نَفْسي اَرُوضُها بِالتَّقْوى لِتأْتِي آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الأَكْبَرِ».[١]
اين اعتراض در آيات ديگر به صورت مشروحتر مطرح شده، چنانكه مى فرمايد:
[١] وهمّت و انديشه من در اين است كه نفس خود را با پرهيزكارى تربيت نموده، رام گردانم تا در روزى (قيامت) كه ترس و بيم آن بسيار است، آسوده باشد.نهج البلاغه فيض الإسلام، نامه٤٥.