منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦
ظرفها را پر كرده و در همان نقطه از مخاصمه با عبدالمطلب دست برداشتند وگفتند:خدايى كه در اين بيابان تو را با اين آب زلال سيراب كرده همان خدا نيز زمزم را در اختيار تو نهاده و لازم است همگى به مكه بازگرديم و سرپرستى «سقايت حجاج» را تو برعهده بگيرى.[١]
٦ـ اُمّ ايمن مى گويد «سرپرستى محمد» ـ پس از بازگشت از صحرا ـ بر عهده من بود، روزى از او غفلت كردم ناگهان «عبدالمطلب» را بر بالين خود ديدم وبه من گفت من فرزندم را در نقطه اى به نام «سدره » يافتم مبادا از او غفلت ورزى، اهل كتاب مى گويند او پيامبر اين امّت است و من از شرّ آنان نسبت به او در امان نيستم. اُمّ ايمن افزود: عبد المطلب غذايى صرف نمى كرد مگر اينكه مى گفت:فرزندم را حاضر كنيد و او را گاهى در كنار خود و گاهى روى زانو مى نشاند ودر همه چيز او را بر خود مقدّم مى داشت.[٢]
٧ـ او به هنگام مرگ، حكومت مكه وامور مربوط به كعبه را به فرزند خود «زبير» وسقايت زمزم وسرپرستى پيامبر را به فرزند ديگرش «ابوطالب» واگذار كرد ووجود محمد را در خانواده خويش شرف عظيم خواند واشعارى به هنگام مرگ سروده كه مضمون آن تأكيد بر سعى وكوشش در حفظ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از گزند دشمنان مى باشد.[٣]
با توجه به اين قضايا ونظائر آن در تاريخ، ديگر نبايد در ايمان عبد المطلب وتوحيد ويكتاپرستى او، شك وترديد نمود، مردى كه پيوسته مورد عنايت گسترده الهى مى باشد، محال است گرد بت بگردد، از عبادت خداى يكتا روى گرداند وبه مخلوق چوبين وآهنين او متوسّل گردد.
پس از درگذشت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)ومطرح شدن خلافت عترت وپيدايش
[١] سيره ابن هشام، ج١، ص ١٤٠ـ ١٤٤.
[٢] سيره زينى دحلان در حاشيه سيره حلبى، ج١، ص ٦٤.
[٣] تاريخ يعقوبى، ج٢، ص ١٠.