منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٠
گزارشهايى به مدينه رسيد كه «حارث بن ابى ضرار» رئيس قبيله، در صدد جمع آورى سلاح و نيرو است ومى خواهد مدينه را محاصره كند، پيامبر گراميصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم، بسان مواقع ديگر تصميم گرفت فتنه را در نطفه خفه كند، از اين جهت، يكى از ياران خود را به نام «بريده» براى تحقيق رهسپار سرزمين قبيله ياد شده كرد، وى به صورت ناشناس با رئيس قبيله تماس گرفت و از تصميم رئيس قبيله مبنى بر لشكركشى به مدينه آگاه شد سپس به مدينه برگشت و گزارش را تأييد كرد در اين موقع، پيامبر با ياران خود، به سوى قبيله «بنى المصطلق» حركت كرد و با آنها در كنار چاه «مريسيع» روبرو گرديد جنگ ميان دو دسته آغاز شد.
جانبازى مسلمانان و رعبى كه در دل قبايل عرب از ناحيه مسلمانان افتاده بود، سبب شد كه پس از زد و خورد كوتاهى با كشته شدن ده نفر از دشمن و يك نفر از مسلمانان ـ آن هم به طور اشتباهى ـ، سپاه دشمن متفرق گردند سرانجام، اموال زيادى نصيب ارتش اسلام شد، و زنان آنها به اسارت درآمدند.
نكات آموزنده اين جنگ سياستهايى است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در حوادث پس از اين جنگاعمال نمود.
براى نخستين بار، آتش اختلاف ميان مهاجران و انصار در اين سرزمين روشن گشت و اگر تدابير پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)نبود، نزديك بود كه اتحاد و اتّفاق آنها، دستخوش هوى و هوس چند نفر كوته فكر شود.
ريشه جريان اين بود كه پس از خاموش شدن جنگ، دو مسلمان يكى به نام «جهجاه مسعود» ازمهاجران، و ديگرى به نام «سنان جهنى»از انصار، بر سر آب با يكديگر اختلاف پيدا كردند هر كدام طايفه خود را به كمك خويش طلبيد نتيجه اين كمك طلبى اين شد كه مسلمانان، در اين نقطه دور از مركز، نزديك بود به جان يكديگر بيفتند، و به هستى خويش خاتمه دهند پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از جريان آگاه شد، وفرمود: