منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٠
وى مشرك بود ولى تمام افراد قبيله «خزاعه» با پيامبر رابطه نيكو داشته و رازدار او بودند.
«معبد» از مدينه به سوى مكّه مى رفت در «حمراء الأسد» با رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) ملاقات كرد وضع پيامبر و ياران او، عواطف انسانى معبد را تكان داد از اين جهت رو به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كرد و گفت شما را در اين حالت ديدن براى من سخت و گران است از خدا مى خواهم تو را شفا دهد، وى كه عازم مكه بود، در نقطه اى به نام «روحا» با ابوسفيان ملاقات كرد و مشاهده نمود كه او تصميم بر بازگشت به سوى مدينه دارد كه ضربه كارى تر ديگرى بر مسلمانان وارد سازد.
ابوسفيان كه با معبد خزاعى كه خود رئيس قبيله «خزاعه» بود آشنايى سابق داشت از او پرسيد كه پشت سر چه ديده است. گفت: محمّد و ياران او را ديدم كه به صورت آتش بر افروخته براى تعقيب شما از مدينه بيرون آمده اند، و در اين لشگر افراد تازه نفس شركت كرده اند كه ديروز شركت نداشتند و بركار ديروز خود سخت پشيمانند.
مقصود از عامل داخلى كه مايه انصراف گرديد «صفوان بن امية بن خلف» است او خود يكى از سران قريش به شمار مى رفت و پدرش «امية بن خلف» در نبرد «بدر» كشته شده بود او به ابوسفيان گفت مى انديشم كه در مصاف دوّم، نبردى باشد غير آنچه كه ديروز ديدم اگر به مكه بازگرديم وبه پيروزى نسبى خود اكتفا ورزيم، بهتر است، اين گفتگوها سبب شد كه وى از بازگشت مجدد به مدينه منصرف گردد و آياتى در اين زمينه فرود آمد:[١]
(اَلَّذينَ اسْتَجابُوا للّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوا أَجْرٌ عَظيمٌ).[٢]
[١] سيره ابن هشام، ج٢، ص ١١.
[٢] سوره آل عمران، آيه ١٧٢.