منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٣
روحى وجسمى) از ناحيه تو است».
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) به حكم اينكه «انسان و موجودى ممكن» است، هر نوع كمالى را ـ از آن جمله كمال هدايت ونعمت راهنمايى را ـ از خدا دارد واو در حدّ ذات خود، با قطع نظر از هدايت الهى كه پيوسته شامل حال او بوده است ضالّ(يعنى فاقد هدايت) بود ودر پرتو الطاف الهى از نخستين دوران حيات، هدايتهاى الهى، فطرى وتشريعى نصيب حال او گرديد.
روى اين بيان، مفاد آيه ديگرى كه مخالفان عصمت آن را مستمسكى انگاشته اند روشن مى گردد، آنجا كه مى فرمايد:(ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الإيمانُ)(شورى/٥٢):«تو نمى دانستى كه كتاب وايمان چيست»، وبه خواست خدا توضيح همين آيه در بحث عصمت پيامبر گراميصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم،پيش از بعثت خواهد آمد.
ج: (وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى)
«عائل» در لغت عرب به معناى فقير وتهيدست است، تاريخ گواهى مى دهد كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)در آغاز جوانى تهيدست بود، ابوطالب كه خود، بزرگ قريش بود، وبه سخاوت وشهامت ومناعت طبع معروف بود، وقتى وضع دشوار برادر زاده خود را ديد، به او پيشنهاد كرد كه چون خديجه دختر خويلد به دنبال مرد امينى است كه زمام بازرگانى او را بر عهده بگيرد و مال التجاره او را در شام به فروش برساند، چه بهتر است كه با او تماس بگيرد وآمادگى خود را براى تصدّى كارهاى بازرگانى اعلام نمايد.
خديجه در نخستين ديدار، او را براى اداره كارهاى تجارى خود برگزيد وبا پيامبر قراردادى به صورت مضاربه منعقد كرد وطرفين پذيرفتند كه بخشى از سود «تجارت» از آن پيامبر باشد، از اين جهت حضرت به هنگام حركت كاروان، همراه آن رهسپار شام شد وپس از بازگشت سهم خود را از سود بازرگانى برداشت وهمگى را در اختيار عموى خود ابوطالب نهاد.