منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩
زندگى عرب جاهلى مملو از پندارگرايى و افسانه پرستى بود كه نمونه آن تحريم استفاده از چهار نوع حيوان اهلى است كه بهره گيرى از آن را ممنوع اعلام كرده بودند; امّا قرآن به انتقاد از آن بدعت مى پردازد ومى گويد:(ما جَعَلَ اللّهُ مِنْ بَحيرَة وَلا سائِبَة وَ لا وَصيلَة وَ لا حام وَلكِنَّ الَّذينَ يَفْتَروُنَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ).(مائده/١٠٣)
«خداوند هيچ نوع «بحيره» و«سائبه» و «وصيله» و«حام» قرار نداده، كسانى كه كافر شده اند بر خدا دروغ مى بندند وبيشتر آنها نمى دانند».
اين چهار لفظ كه هم اكنون به توضيح آنها مى پردازيم، اشاره به چهار نوع حيوان است كه نه تنها بهره گيرى از گوشت آنها ممنوع بود، بلكه خوردن شير و چيدن پشم و سوار شدن بر آنها نيز ممنوع شمرده مى شد، اين چهار نوع چهارپا كاملاً آزاد بودند و كسى را حقّ تعرّض به آنها نبود، آنها عبارت بودند از:
١ـ بحيره: حيوانى كه پنج بار بزايد وپنجمين آنها، ماده وگاهى مى گويند«نر» باشد، در اين موقع، مالك با ايجاد شكاف وسيعى در گوش حيوان، آن را علامت دار مى ساخت وبه حال خود واگذار مى كرد.
٢ـ سائبه: شترى كه دوازده بچه بياورد، چنين حيوانى آزاد مطلق بود به هر چراگاهى وارد مى شد و از هرآبشخور و چشمه اى مى نوشيد كسى حقّ مزاحمت او را نداشت، فقط گاهى براى مهمان از شير او مى دوشيدند.
٣ـ وصيله: گوسفندى كه هفت بار فرزند مى آورد، يا دوقلو مى زاييد.
٤ـ حام: حيوانى نرى است كه از وجود او براى تلقيح حيوانات بهره مى گرفتند، هرگاه از حيوانى ده بار براى تلقيح استفاده مى شد و هر بار فرزندى از نطفه آن به وجود مى آمد ديگر كسى حقّ سوار شدن برآن حيوان را نداشت.
ظاهر اين نوع ممنوعيتها به خاطر قدردانى از حيوان بود زيرا منشأ اين همه بركات شده است ولى اين چنين قدردانى، موجب بدبختى حيوان و زندگى جانكاه آن