منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤
گروهى از قريش به دست گرفت وبه مناجات با خداى خود پرداخت و ضمن گفتگوى خود با خدا، چنين گفت:
«پروردگارا! به جز تو به كسى اميدى ندارم، آنان را از حريم خانه خود باز دار، دشمن خانه تو، دشمن تو است، آنان را از تخريب جلوگيرى نما».[١]
اگر نياى پيامبر يك فرد بت پرست بود در اين لحظات حساس بايد بسان ديگر مشركان به بتان كعبه پناه ببرد، ودست حاجت به سوى آنها دراز نمايد.
٣ـ در يكى از سالها، كه آسمان از ريزش باران بخل مىورزيد، در چنين شرايطى، قريش حضور «عبدالمطلب» رسيدند و همگان بر فراز كوه «ابى قبيس» قرار گرفتند عبدالمطلب پيامبر را در حالى كه آن روز كودكى بيش نبود همراه خود به كوه آورد وبا خداى خود چنين راز ونياز كرد:
«خداوندا! اين افراد بندگان و كنيزان تو و كودكان آنها هستند، تو از وضع آنان وخشك ساليهاى پى در پى آگاه هستى، پروردگارا دامهانابود شده چيزى نمانده كه نفوس نيز هلاك شوند، خدايا قحطى را به فراخى تبديل بفرما، او در حالى كه با خداى خود سخن مى گفت ناگهان رحمت حق فرود آمد، بيابانها و گودالها را پرآب نمود».
در اين مورد سرايندگان اشعارى در ستايش عبدالمطلب سروده اند كه يك بيت آن را مى نگاريم:
مبارك الاسم يستسقى الغمام به *** ما في الأنام له عدل ولا خطر[٢]
«مبارك نام ، نامى كه به وسيله او از ابر آسمان، باران طلبيده مى شود در ميان مردم براى او لنگه وهمتايى نيست».
در اين مورد ابوطالب قصيده اى دارد كه در سيره حلبى وغيره نقل شده است.
٤ـ شهرستانى در ملل ونحل سرگذشت «استسقاء» عبد المطلب را روشنتر
[١] سيره ابن هشام، ج١، ص ٥٠; كامل ابن اثير، ج١، ص ١٢.
[٢] سيره حلبى، ج١، ص ١٣١ـ ١٣٣.