منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٣
بود، وعلّت پيچيدگى اين بود كه تصوّر مى كردند خدا، بخشى از كارهاى خود را مانند مغفرت وشفاعت به آنها واگذار كرده است، در اين صورت پرستش خداى يگانه بدون پرستش وسائط سودى نمى بخشيد.
گاهى به خاطر دور بودن خداى يگانه از قلمرو حس، به دنبال معبودى بودند كه در قلمرو حس قرار گيرد، واگر خود او را مشاهده نكنند لااقل صورت محسوسى براى او از چوب وفلز وسنگ بينديشند و آن را در قالب مجسمه بريزند.
شكى نيست كه مجسمه هاى «لات» و «عزّى» و «هُبَل» وكلّيه بتهاى چوبى وسنگى وفلزى، رمز وصورت خيالى اله هايى بودند كه در وراى اين جهان قرار داشتند وچون خود آنها را نمى ديدند، از قدرت خيال خلاّق خود كمك مى گرفتند وصورتهاى پندارى براى آنها مى انديشيدند وبه تناسب آن، مجسمه هايى براى آنها مى ساختند.
ولذا آنگاه كه پيامبر رو به قريش كرد وچنين گفت:«يا مَعْشَرَ قُرَيْش يا مَعْشَرَ الْعَرَبِ أَدْعُوكُمْ إِلى عِبادَةِ اللّهِ وَ خَلْعِ الأَنْدادِ وَ الأَصْنامِ وَأَدْعُوكُمْ إِلى شَهادَةِ أَنْ لاإلهَ إلاّ اللّهَ».
«اى قرشيان،اى جامعه عرب! من شما را به پرستش خدا وترك پرستش بتان دعوت مى كنم».
در اين موقع گفتند:«نَدْعُ ثَلاثَ مِائةِ و سِتّينَ إِلهاً وَنَعْبُدُ إِلهاً واحِداً»: «سيصد وشصت بت را رها كنيم ويك خدا را بپرستيم!؟».[١]
قرآن اين حادثه را كه سيره نويسان به صورت گسترده نوشته اند، چنين بيان مى كند:
(وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِروُنَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ* أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ)(ص/٤و٥).
«در شگفت فرو رفتند كه بيم دهنده اى از خود آنان آمده است، كافران گفتند
[١] بحارالأنوار، ج١٨، ص ١١٥ و مناقب ابن شهر آشوب، ج١، ص ٤٩.