منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٠
معلّمان قرآن وسيله آنها انجام گرفته به عنوان انتقام كشت، در حالى كه يك نفر از بنى عامر در اين كشتار شركت داشت، و قتل به تشويق عامر بن الطفيل وبنى سليم انجام گرفته بود وقتى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از جريان دوّم آگاه شد، تصميم گرفت خونبهاى دو نفر را (هرچند مشرك بودند) بپردازد.
ميان قبيله يهودى، «بنى النضير» و قبيله «بنى عامر» پيمانى برقرار بود پيامبر به خاطر همين پيمان، رهسپار سرزمين بنى النضير شد تا از آنان در پرداخت ديه دو مقتول بى گناه عامرى كمك بگيرد، آنان با چهره باز با درخواست او موافقت كردند ولى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه در كنار ديوارى نشسته بود، احساس كرد كه وضع دگرگون شد و رفت و آمدهاى مشكوكى همراه با اشاره و ايماء انجام مى گيرد، از اين جهت به اين وضعيّت بدبين شد وبه قولى وحى الهى او را از توطئه يهود آگاه ساخت وگفت سران قبيله تصميم گرفته اند كه پيامبر را با افكندن سنگ بزرگ از بالا، ترور كنند و به حيات او خاتمه دهند، در اين شرائط پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)با ياران خود منطقه را ترك گفت پس از ورود به مدينه جريان را به اصحاب خود بازگو كرد و فرمان آماده باش صادر گرديد، و«ابن ام مكتوم» را جانشين خود در مدينه ساخت و در ماه ربيع الأوّل سال چهارم، قلعه بنى نضير را شش روز محاصره نمود.
پيام رئيس حزب نفاق
عبد اللّه بن اُبى رئيس حزب نفاق، به يهودان بنى النضير پيام فرستاد كه ايستادگى كنند، اگر جنگ كردند او با حزب خود به نفع آنان وارد جنگ مى شود، و اگر مدينه را ترك گفتند او نيز مدينه را همراه حزب خود ترك مى گويد. قبيله بنى نضير هرچه انتظار كشيدند نتيجه اى از اين وعده مشاهده نكردند وقتى از وعده و نويد حزب نفاق مأيوس شدند آماده صلح و تسليم شدند و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)نيز صلح آنان را پذيرفت مشروط بر اينكه سلاح خود را تحويل دهند و اموال منقول خود را ببرند و آنها براى حمل در وپنجره، خانه هاى خود را ويران مى كردند سپس همگى به «خيبر» و از آنجا به شام كوچ كردند واز سران آنان كه به خيبر رفتند عبارت بودند از «سلام بن ابى