منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٤
خليفه دوّم اين نظر را پسنديد ودستور داد كه هجرت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مبدأ تاريخ قرارگيرد.[١]
يعقوبى مى نويسد:تاريخ اين بخشنامه، سال شانزدهم هجرت بوده است.[٢]
پاسخ: اين بخش از تاريخ در برابر نصوص پيش كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) را پايه گذار تاريخ هجرى معرفى مى كند نمى تواند قابل استناد باشد، گذشته از اين، ممكن است تاريخ هجرى كه پيامبر پايه گذار آن است، بر اثر مرور زمان وكمى نياز به تاريخ، متروك شده وجنبه رسمى به خود نگرفته بود، ولى در زمان خليفه دوّم بر اثر گسترش مناسبات، رسمى گرديد.
در اين مورد توجيه ديگرى نيز بيان شده است كه از نقل آن خوددارى مى شود.
در اين جا از بيان دو نكته ناگزيريم:
١ـ در ميان طرح هاى مختلفى كه ياران پيامبر به خليفه دوّم دادند، نامى از تاريخ مسيحى كه مبدأ تاريخ را ميلاد حضرت مسيح (عليه السلام) قرار مى دهد، به ميان نيامده نكته اين است كه تاريخ ميلاد، در قرن چهارم اسلامى با يك رشته محاسبات تقريبى در ميا ن مسيحيان رسميت پيدا كرده وپيش از آن تاريخ رائجى نبود.
٢ـ امروز كشورهاى اسلامى بيش از هر زمان به وحدت ويگانگى نياز دارند ويكى از مظاهر وحدت، كوشش بر حفظ تاريخ اسلامى است، از اين جهت بايد كشورهاى اسلامى مبناى كار خود را در تمام مناسبات بر اساس تاريخ هجرى قرار دهند ـ اعمّ از شمسى وقمرى ـ و از اين طريق پايه هاى وحدت واتحاد را استوارتر سازند. اين كار به تشكيل يك كنگره بزرگ اسلامى نياز دارد كه در آن تمام
[١] البداية و النهاية، ج٧، ص ٨٣، شرح نهج البلاغه حديدى، ج١٢، ص ٧٤.
[٢] تاريخ يعقوبى، ج٢، ص ١٤٥.