منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٢
«به خدا قسم خوار و ذليل تويى، آنكس كه در ميان خويشاوندان خود كوچكترين موقعيت ندارد تويى، ولى محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) عزيز مسلمانها است، دلهاى آنان آكنده از مهر ومودّت او است».
سپس برخاست وبه نقطه فرماندهى لشكر آمد وپيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را از سخنان وفتنه جوييهاى (عبد اللّه بن ابى) آگاه ساخت پيامبر گرامى براى حفظ ظواهر سه بار سخن زيد را رد كرد گفت:تو شايد اشتباه مى كنى شايد خشم و غضب، تو را به گفتن اين سخن وادار كرده است شايد او تو را كوچك و بى خرد شمرده، و منظورى غير اين داشته است ولى «زيد» در برابر هر سه احتمال، جواب منفى داد و گفت: نه نظر او ايجاد اختلاف ودامن زدن بر نفاق بود.
خليفه دوّم، از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) درخواست كرد كه دستور دهد «عبد اللّه بن ابى» را بكشد، ولى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:
«صلاح نيست زيرامردم مى گويند محمّد ياران خود را مى كشد».
عبداللّه، از گفتگوى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) با زيد بن ارقم با خبر گشت فوراً شرفياب محضر پيامبر شد و گفت:
هرگز من چنين سخنى نگفته ام و عدّه اى از خير انديشان!!! از عبداللّه طرفدارى كرده گفتند:«زيد» در نقل مطالب «عبداللّه» دچار اشتباه شده است.
ولى مطلب در اينجا خاتمه نيافت، زيرا اين نوع خاموشى موقت، بسان آرامش پيش از طوفان است، كه هرگز اعتمادى به آن نيست، رهبر عاليقدر بايد كارى كند كه طرفين جريان را به كلى فراموش نمايند و براى همين هدف، با اينكه موقع حركت نبود، دستور حركت داد «اسيد بن حضير» شرفياب حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)شد و گفت: اكنون موقع حركت نيست، علّت اين دستور چيست؟
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: مگر از گفتار عبد اللّه و آتشى كه روشن كرده اطلاع ندارى؟
«اسيد» قسم ياد كرد وگفت: پيامبر عزيز قدرت در دست شما است، شما