منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٧
من بلند شد همگى بيدرنگ از جاى برخيزند وبا حربه هاى پنهانى خود، خون شما را بريزند ولى خوشبختانه محمّد را زنده يافتم و او را از گزند شما مصون ديدم، سپس به جوانان دلاور خود دستور داد، كه سلاحهاى پنهانى خود را بيرون آوردند، وگفتار خود را با اين جمله پايان داد به خدا قسم اگر او را مى كشتيد، احدى از شما را زنده نمى گذاشتم وتا آخرين نيرو با شما مى جنگيدم و...[١] .
شمااى خواننده گرامى، اگر صفحات تاريخ زندگى حضرت ابوطالب را از نظر بگذرانيد، ملاحظه خواهيد نمود كه وى چهل ودو سال تمام پيامبر را يارى نمود وبالأخص در ده سال اخير زندگانى او، كه مصادف با بعثت ودعوت آن حضرت بود جانبازى وفداكارى بيش از حد در راه پيامبر از خود نشان داد و يگانه عاملى كه او را تا اين حد استوار وپاى برجا ساخته بود، همان نيروى ايمان وعقيده خالص او نسبت به ساحت مقدّس پيامبر اسلام بوده است، واگر فداكارى هاى فرزند عزيز او على را، به خدمات پدر ضميمه كنيد، حقيقت اشعار ياد شده در زير كه ابن ابى الحديد، در اين باره سروده است براى شما روشن مى شود اينك ترجمه بخشى ازآن اشعار:
«هرگاه ابوطالب وفرزند او نبود، *** هرگز دين، قد، راست نمى كرد.
وى در مكه از او حمايت كرد، *** و فرزند او در «يثرب» در گردابهاى مرگ فرو رفت.[٢]
وصيت ابوطالب هنگام مرگ
وى هنگام مرگ به فرزندان خود چنين گفت: من «محمّد» را به شما توصيه مى كنم زيرا او امين قريش وراستگوى عرب، وحائز تمام كمالات است آئينى آورده كه دلها بدان ايمان آورده، امّا زبانها از ترس شماتت به انكار آن برخاسته است من
[١] «واللّه لو قتلتموه ما أبقيت منكم أحداً حتى نتفاني نحن و أنتم» طبقات الكبرى، ج١، ص ٢٠٢ـ ٢٠٣; طرائف، ص ٨٥.
٢ . شرح ابن ابى الحديد، ج١٤، ص ٨٤.