منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٩
طبرى» است كه در تفسير خود چنين نقل مى كند:
«پس از حادثه حرا ونزول آيه هايى از سوره علق، وحى آسمانى قطع گرديد. خديجه به پيامبر گفت: فكر مى كنم كه خدا بر تو خشم كرده ودشمنت داشته است; در اين موقع وحى آسمانى فرود آمد، وگفت:(ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى).
در اين بخش از نقل، پيامبر نيز به شك وترديد در صحّت رسالت خود، وهمسر گرامى او به توجيه ناروا، متهم شده اند وجاعلان هر دو بخش نه پيامبر شناس بودند، ونه آگاه از داوريهاى قرآن در باره او.
اين نقل تاريخى از بيخ وبن باطل است وما نااستوارى آن را با دلائل ياد شده در زير ثابت مى كنيم:
١ـ مشيّت حكيمانه خدا بر اين تعلّق گرفته كه وحى الهى به تدريج نازل گردد واين خود عللى دارد كه د رمحلّ خود بيان شده است وقرآن نيز از اين حقيقت گزارش مى دهد چنانكه مى فرمايد:
(وَقُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَاَهُ عَلَى النّاسِ عَلى مُكْث)(اسراء/١٠٦): «قرآن را به طور تدريج فرو فرستاديم تا آن را آرام وبا تأنّى بر مردم بخوانى!» حتى در آيه ديگر به يكى از انگيزه هاى نزول تدريجى اشاره مى كند ومى فرمايد:
(وَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَولا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرآنُ جُمْلَةً واحِدةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتيلاً) (فرقان/٣٢).
«افراد كافر گفتند چرا قرآن يكجا نازل نمى گردد؟ ما چنين نازل كرديم تا قلب تو را استوار سازيم».
بنابراين آنچه واقعيت داشته، تدريجى بودن نزول وحى بوده است نه انقطاع آن، وراوىِ خبر ميان اين دو فرق نگذاشته است.
اين حقيقت در صورتى به خوبى تجلّى مى كند كه بدانيم كه فاصله ميان نزول دو وحى از چهار روز كمتر واز چهل روز بيشتر نبوده است ويك چنين فاصله اى در