منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٣
انجام گرفته وتحقّق هر مرحله اى پايه تحقّق مرحله بعد بوده است.
الف: دعوتهاى خصوصى وسرّى
پيامبر با ملاقاتهاى خصوصى، توانست گروهى را به عنوان هسته مركزى دعوت در آورد ودر اين مورد تاريخ، اسامى گروهى را يادآور مى شود وتنها ابن هشام در سيره خود متجاوز از پنجاه نفر اسم مى برد كه در سايه ملاقاتهاى سرّى به آيين توحيد گرويده بودند كه در رأس آنها خديجه و على و زيد بن حارثه و فرزندان مظعون به نام هاى عثمان و قدامه و عبداللّه هستند وشايد آيه:(وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ* أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ) (واقعه/١١ـ١٠) ناظر به اين گروه باشد.
ب: دعوت خويشاوندان
پس از ايجاد يك هسته مركزى براى آيين توحيد، وقت آن رسيد كه به فرمان خدا، بستگان وخويشاوندان نزديك خود را به آيين توحيد دعوت كند ووضع طبيعى دعوت آيين نيز ايجاب مى كرد كه دعوت خويشاوندان بر دعوت همگانى مقدّم باشد; زيرا گرايش بستگان مصلح كه از اسرار ورازهاى درونى ونهانى انسان آگاهند، نشانه خلوص وپاكى دعوت است زيرا اگر او يك فرد غير صالحى بود نمى توانست اعتماد چنين طبقه اى را به خود جلب كند; حتى ايمان همسر وى خديجه، خود يكى از نشانه هاى پاكى وخلوص دعوت او است، چون انسان هرچه هم رازدار وكوشا در حفظ اسرار باشد، نمى تواند بسيارى ازمسائل درونى خود را از نزديكان خود، خصوصاً همسرش پنهان بدارد. از اين جهت پيامبر به دعوت نزديكان اقدام كرد تا علاوه بر انجام وظيفه، گرايش اين طبقه نشانه صدق وگواه پاكى او باشد.
گذشته از اين، يك دعوت الهى واجتماعى، بى نياز از يك جمعيت فداكار وجانباز در طريق اشاعه آن دعوت نيست، در اين موقع بهترين گروه كه مى تواند اين نقش را بر عهده بگيرد، بستگان انسان است كه در سايه ايمان آميخته به تعصّب