منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩١
١ـ گمراه ٢ـ گمشده ٣ـ گمنام. وآيه را با هر يك از سه احتمال تفسير كنيم، خدشه اى بر ساحت مقدّس و عصمت پيامبر وارد نمى شود، مشروط بر اينكه در تفسير آيه، صبر و حوصله به خرج دهيم تا به حقيقت برسيم:
الف: «ضالّ» به معنى گمراه: گمراهى در انسان به دو صورت متصوّر است:
١ـ انسان پاسى از عمر خود را در شرك و كفر، يا گناه و نافرمانى بگذراند و آئينه روح او كاملاً تاريك وتيره گردد و در آيه (غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالِّينَ) لفظ «ضالّ» در همين معنى به كار رفته است. در اين مورد، ضلالت يك حالت وجودى وسايه وتاريكى است كه بر روح و روان انسان حاكم مى گردد و تيرگى بر روشنى عقل وخرد، چيره مى شود.
٢ـ انسانى كه هنوز چند صباحى از عمر او نگذرد ولى در مسير شكوفايى نيروى فكرى و عقلى قرار گيرد، يعنى انسانى كه دوران صباوت و كودكى خود را مى گذراند، به يك معنى «ضال» يعنى فاقد هدايت است در اين مورد ضلالت يك حالت وجودى و يك وصف ثبوتى در روح و روان او نيست، بلكه كاملاً جنبه عدمى دارد و مقصود اين است كه فعلاً فاقد هدايت است و اگر وضع به همين منوال پيش رود، به ضلالت به معنى نخست كه حالت تيرگى در روح است، منجر مى كردد.
هرگاه مقصود از «ضالّ» در آيه، «گمراه» باشد، مقصود يك چنين ضلالت است، ضلالتى كه بازگشت آن به فقدان هدايت است، نه حالت تيرگى و سياهى دل وناپاكى روح و روان.
گواه براين سخن، اين است كه آيه در مقام بيان نعمتهايى است كه خداوند جهان در دوران كودكى به پيامبر خود ارزانى داشته است، يكى از آن نعمتها اين است كه او در رحم مادر بود كه پدر را از دست داد، در شش سالگى بود كه مادرش درگذشت، در اين شرايط سخت خداوند به او پناه داد وبا كمال عزّت در آغوش گرم جدّ بزرگوار خود «عبدالمطلب» و عموى گراميش ابوطالب بزرگ شد.