منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٦
اخراج وطرد شدند، گروه نخست در «اذرعات» (شام) وگروه دوّم در سرزمين هاى خيبر وشام، پخش وپراكنده گشتند، تنها تيره اى كه از يهود در سرزمين «مدينه» باقى ماند، قبيله «بنى قريظه» بود كه تا سال پنجم هجرت بر پيمانى كه با پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بسته بودند، وفادار بوده وخيانتى از آنان ديده نشد.
در سال پنجم كه جنگ «احزاب» رخ داد و سپاه ده هزار نفرى مركب از مشركان ويهودان، در اطراف «خندق» فرود آمدند، و قريب به يك ماه «مدينه» را به محاصره خود در آورده، و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و مسلمانان را در سخت ترين شرايط قرار دادند«بنى قريظه» به فكر پيمان شكنى افتادند و عملاً به سپاه شرك پيوستند و علت آن اين بود كه «حييّى بن اخطب»رئيس مطرود قبيله «بنى النضير» كه با يهودان خيبر در سپاه شرك بر ضدّ اسلام شركت كرده بود، فرصت را مغتنم شمرد، وبه صورت مرموزى خود را به در دژ «بنى قريظه» كه در داخل مدينه قرار داشت، رسانيد و با الحاح و اصرار درخواست كرد كه در دژ را به روى او باز كنند، با اينكه رئيس قبيله «بنى قريظه» به نام «كعب» دستور داد كه در را باز نكنند، ولى با سماجت و تحريك شهامت كاذب طرف، و اينكه اى رئيس مگر از آب و نانت مى ترسى كه در را به روى من باز نمى كنى، سبب شد كه در دژ را به روى او باز كنند، و آتش افروز جنگ«خندق» در كنار هم كيش خود نشست و پس از گفتگوهاى زياد، سرانجام «كعب» را به پيمان شكنى وخيانت به «محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم)» مصمم ساخت، و او بر خلاف نظر سالخوردگان قبيله، عهدنامه اى را كه ميان وى وپيامبر نوشته شده بود، طلبيد و در برابر همگان پاره كرد و گفت: كار پيمان پايان يافت، آماده جنگ و نبرد باشيد.[١]
نقشه بنى قريظه اين بود كه نخست، با گردش در كوچه هاى مدينه، زنان وكودكان مسلمان را كه به خانه ها پناهده شده بودند، مرعوب سازند، سپس در مرحله بعد، دو هزار نظامى مشرك از طريق دژ بنى قريظه، به داخل مدينه رخنه كنند
[١] بحار الأنوار، جلد٢، ص ٢٢٣.