منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٥
(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ) (نحل/٣٦).
«در ميان هر گروهى رسولى برانگيختيم تا خدا را بپرستند و از عبادت طاغوت اجتناب ورزند».
چنين اصلى كه روح تمام شرايع سماوى را تشكيل مى دهد نه قابل مصالحه است ونه قابل تبعيض; در اين صورت چگونه مى توان چنين پيشنهادى را پيشنهاد عاقلانه خواند؟
انحراف از جاده توحيد آنچنان زشت وسنگين است كه كمترين انحراف، مجازات در بردارد، وقرآن از آن به «ضعف الحياة» و«ضعف الممات» تعبير مى آورد.
ب: آيات وارده در سوره اسراء گواه بر تمايل پيامبر بر پذيرش پيشنهاد آنان نيست، تا چه رسد به اين كه گواه بر لغزش او باشد، بلكه آيه از يك جريان مشروط سخن مى گويد، نه از جريان محقّق و آن اين كه: اگر تثبيت خدا نبود، نزديك بود ـ كه تواى پيامبر! ـ به نظريه آنان اندكى متمايل گردى(لَوْلا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلاً) ولى چون تثبيت خدا صورت گرفت، نزديكى به تمايل نيز محقّق نشد، تا چه رسد به خود تمايل.
مقصود از تثبيت، همان نيروى عصمت يا روح القدس است كه پيامبران را در تمام مراحل زندگى از لغزش صيانت مى كند اين آيه بسان اين است كه كسى به دوست خود بگويد اگر دست تو را نگرفته بودم، نزديك بود بيفتى! يعنى دست تو را گرفتم، واين نزديكى ـ تا چه رسد به اصل افتادن ـ محقّق نشد. آيه نيز يادآور مى شود كه اى رسول گرامى اگر تو را از نظر فكرى وعقلى، و ياعملى و رفتارى، تثبيت نكرده بوديم ميل به مشركان در نفس تو، نزديك مى شد ولى اصل تثبيت به نام «عصمت» وتسديد «روح القدس» هر نوع پى آمد رانفى كرده ونزديكى به ميل [١] تا چه رسد اصل ميل در روح تو محقّق نگرديد.
[١] به گواه جمله (لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ): «نزديك بود كه تمايل پيدا كنى».