منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٣
پرداخته ايم. فقط در اين جا به دو مطلب كه پايه اين افسانه بى پايه را كاملاً سست كند اشاره مى كنيم:
الف: اگر نزول چند آيه از سوره علق سبب كاهش التهاب وهيجان مى گردد وپركردن مخزن تفكرات، به مرور زمان نيازمند است، بايد قرآن در مدّت چندين قرن بر پيامبر نازل گردد; زيرا اگر با نزول ٥ آيه مخزن ذهن خلاّق خالى شود وآفرينش آيات ديگر نياز به تفكّرات جديد دارد تا پيامبر در خود فرو رود وبر چنين تفكراتى دست يابد بايد پيامبر در نزول متجاوز از شش هزار آيه قرنها در انتظار بنشيند تا به تدريج اين مخزن مادى، بتواند چنين برق روشنى را توليد كند وهرگز مدّت بيست و سه سال پيامبرى آن حضرت بر يك صدم ظهور اين تفكّرات كافى نمى باشد.
ب: اين پندار در صورتى رنگ تحقيق به خود مى گيرد كه سوره والضحى از نظر نزول دوّمين سوره اى باشد كه بر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نازل گرديده; در صورتى كه از نظر تاريخ نزول، يازدهمين سوره است; نزول سوره هاى پيشين به قرار زير بوده است:[١]
١ـ علق ٢ـ قلم ٣ ـ مزمّل ٤ـ مدثر ٥ـ تبّت ٦ـ تكوير ٧ـ انشراح ٨ـ والعصر ٩ـ والفجر ١٠ـ والضحى. در اين جا فقط يعقوبى سوره والضحى را از نظر نزول سوّمين سوره مى داند كه بر پيامبر نازل شده است.[٢]
اين اشكالات روشن گواه بر آن است كه نظر اين نويسنده مزدور، يك پيشداورى بيش نيست وبدون مراجعه به كتابهاى تفسير و تاريخ و سيره براى احياى يك انديشه مادى وانكار وحى دست به چنين خيالبافى اى زده است.
نتيجه اينكه:رويدادى به نام «انقطاع وحى» به آن صورت كه در كتاب هاى تفسير وارد شده است وجود ندارد ومسئله اى جز نزول تدريجى وحى در كار نبوده است.