منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٩
موقع«راهب» شيوه سوگند را دگرگون كرد وگفت:تو را به خدا سوگند مى دهم، از آنچه مى پرسم پاسخ بده پيامبر فرمود: هرچه كه مى خواهى بپرس.[١]
٣ـ ابن سعد در طبقات خود مى نويسد: روزگارى كه محمّد، اداره امور بازرگانى خديجه را پذيرفت وقرار شد كه با اموال او بازرگانى كند «ميسره» غلام خود را ملازم خدمت پيامبر ساخت، وى نقل مى كند روزى در شام ميان «محمّد» وبازرگان شامى در باره كالايى اختلافى رخ داد بازرگان شامى به «محمّد» گفت براى صدق گفتار خود به «لات وعزى» سوگند ياد كن. پيامبر در پاسخ او گفت: من هرگز به اين دو سوگند ياد نكرده ام تو نيز از اين دو اعراض بنما در اين موقع بازرگان شامى به تصديق پيامبر برخاست وگفت:حق با تو است، آنگاه به «ميسره» گفت: به خدا سوگند، اين مرد پيامبر است.[٢]
٤ـ روشن ترين گواه بر ايمان وتوحيد او اين است كه در مدّت چهل سالى كه پيامبر در ميان مردم زندگى كرد، هرگز ديده نشد كه يك بار بر بتى سجده كند، ويا از خطّ توحيد كنار برود، بلكه ساليان درازى پيش از بعثت به «غار حراء» مى رفت ودر آنجا به اعتكاف وعبادت خدا مى پرداخت ودر همين حالت بود كه امين وحى آمد واو را به نبوت ورسالت بشارت داد.
٥ـ اميرمؤمنان (عليه السلام) در خطبه «قاصعه» ياد آور مى شود كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) از لحظه اى كه از شير گرفته شد، تحت زعامت بزرگ ترين فرشته خداوند قرار گرفت كه هدايت وتعليم او را برعهده داشت چنانكه مى فرمايد:
« ولقد قرن اللّه من لدن ان كان فطيماً أعظم مَلَك من ملائكته يسلك به طريق المكارم ومحاسن أخلاق العالم ليله ونهاره».[٣]
[١] طبقات ابن سعد، ج١، ص١٥٤; سيره ابن هشام، ج١، ص ١٨٢.
[٢] طبقات ابن سعد، ج١، ص ١٥٦.
[٣] نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره ١٨٧.