منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨
ديگر خشك سالى عجيبى مكه وحومه آن را فرا گرفت قريش حضور عموى پيامبر رسيدند و از او درخواست نمودندكه براى آنان رحمت بطلبد او برادر زاده خود را بيرون آورد كه بسان خورشيدى بود كه ابرهاى سياه از اطراف آن كنار رفته باشد، و او را روى دست گرفت وپشت او را بر ديوار كعبه قرار داد، در حالى كه با انگشت خود به او اشاره مى كرد، مناجات خود را آغاز نمود ودر آسمان لكه ابرى وجود نداشت، ناگهان دعاى او مستجاب شد از كنار وگوشه، ابرها گرد آمدند باران شديدى منطقه را فرا گرفت، بيابانها و آباديها از باران پر شد ابوطالب بعدها در قصيده اى كه در مدح پيامبر سروده به اين واقعه اشاره مى كند وقصيده از قصائد معروف است كه در كتابهاى ادب وحديث وتاريخ نقل شده است چنانكه مى فرمايد:
وابيض يستسقى الغمام بوجهه *** ثمال اليتامى عصمه للأرامل
«سفيد روئى كه با چهره نورانى او باران طلبيده مى شود، پناهگاه يتيمان وسرپرست بيوه زنان است».[١]
وى اين قصيده را موقعى كه «بنى هاشم» همگى در شعب محصور بودند، سروده ودر آن ايمان روشن خود را به پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) وآيين استوار او ابراز داشته است اگر در زندگى ابوطالب دليل وگواهى بر ايمان او جز چنين «استسقائى» كافيبود كه اهل تحقيق، ايمان و يكتاپرستى او را پيش از بعثت يك امر مسلّم بگيرند.
٢ـ زاهدى او را از تولّد فرزندش على٤ آگاه مى سازد
يكى از افراد وارسته روزگار كه به زهد وعبادت معروف بود، به ابوطالب گفت به من الهام شده است كه به همين زودى از صلب تو فرزندى كه ولى خدا مى باشد،
[١] سيره حلبى، ج١، ص ١١٦، و ابن هشام متن قصيده را در سيره آورده است به ج١، ص ٢٧٢ـ ٢٨٠ مراجعه شود.