منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٨
و به خاطر عظمت و عزّتى كه از اين طريق نصيب آنان مى گردد ديگر كسى به فكر نقاط ضعف ديرينه آنان نبوده و همه نقاط زندگى آنان نقاط قوّت تلقى مى گردد.اگر پيروزى چنين اثرى را به دنبال دارد شكست نيز داراى اثر مقابل است در اين حالت نه تنها عيوب افراد فراموش نمى شود، بلكه چيزهايى نيز بر اين افزوده مى شود و اشكال تراشيهايى بى اساس نيز صورت مى گيرد.
به اين حقيقت، در يكى از سخنان پيشوايان ما اشاره شده آنجا كه مى فرمايد:
«إذا أقبلتْ الدنيا عَلى أحد أعارتْه محاسِنَ غيره و إذا أدْبَرتْ عنه سلَبتْه محاسنَ نفسِه».
«هرگاه قدرت ومال به سوى گروهى روى آورد آنان با زيباييهاى ديگران توصيف مى شوند و اگر دنيا از آنان روى گرداند كمالات و زيباييهاى مسلّم آنها را از ايشان سلب مى كند».[١]
اين اصل در نبرد «اُحد» به گونه اى نيز حاكم بود، پيروزى «بدر»مقام و موقعيت مسلمانان را در نزد كافران و منافقان بالا برد و رعب و ترس بر دلها افكند، وشكست در «اُحد» مايه تزلزل و گرايش به انحراف گرديد.
گروهى از ياران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به جاى هدفگرايى «فردگرا » بودند، حيات و پيروزى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)را نشانه حقانيّت او، مرگ و شكست او را نشانه نا استوارى آيين او مى انديشيدند.
قرآن با اين انديشه باطل از دو طريق مبارزه مى كند:
الف: استوارى آيين بستگى به حيات پيامبر ندارد
حقانيت و استوارى آيينى بستگى به حيات و پيروزى آورنده آن ندارد، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
[١] نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره ٨.