منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٩
الْمُؤْمِنُونَ)[١].
«به ياد آور زمانى را كه دو گروه تصميم گرفتند كه سستى نشان دهند و از نيمه راه باز گردند خدا ناظر و كمك آنها است افراد با ايمان به خدا توكل مى كنند».
از اينكه قرآن، خدا را ولى آن دو طايفه مى خواند، مى توان گفت: اين دو گروه منافق نبودند، بلكه از نظر ايمان افراد ناتوانى بودند كه در برابر نسيم مخالف مى لرزيدند، وگاهى مى لغزيدند.
شكست پس از پيروزى
به تصديق تاريخ قطعى، در نخستين مراحل نبرد، خواه به صورت تن به تن، يا هجوم جمعى، مسلمانان پيروز شدند امّا چه شد كه اين پيروزى، بعداً به شكست انجاميد، تاريخ علّت آن را متذكر است وآن اينكه ارتش اسلام نقطه اى را اردوگاه خود قرار داد كه از پشت سر به يك مانع طبيعى يعنى «كوه اُحد» محدود مى گشت و در وسط كوه «اُحد» شكاف و بريدگى خاصى قرار داشت كه احتمال مى رفت كه دشمن كوه احد را دور بزند و از آن شكاف در پشت اردوگاه اسلام ظاهر گردد، و مسلمانان را مورد حمله قرار دهد، پيامبر براى دفع اين خطر، يك گروهان تيرانداز در حدود پنجاه نفر را روى تپه مستقر ساخت، و به فرمانده آنها «عبد اللّه بن جبير» چنين گفت: شما با پرتاب تير دشمن را برانيد، نگذاريد از اين راه وارد ميدان شوند، شما هرگز اين نقطه را ترك نكنيد خواه ما در نبرد پيروز شويم يا مغلوب گرديم.
متأسفانه ـ با اين سفارش اكيد، گروه تيرانداز وقتى پيروزى اسلام و شكست دشمن را مشاهده كردند تپه «دهليز» را به بهانه اينكه ديگر نيازى به حفاظت اين نقطه نيست، رها كردند و هرچه فرمانده اصرار ورزيد كه با دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مخالفت نكنيد، وسنگر را رها نسازيد، سودى نبخشيد و جز ده نفر همگى به سوى ميدان
[١] سوره آل عمران، آيه ١٢١.