منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٧
تا مسلمانان را از حفاظت كرانه هاى «خندق» كه مبادا دشمن از آن عبور كند، منصرف نموده ومتوجه مدينه سازند تا در اين فرصت، سپاه مهيب شرك از خندق عبور نمايد وبا قتل عام سربازان اسلام كار را يكسره كند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) براى خنثى ساختن نقشه اوّل آنان، دستور داد كه پانصد نفر از رزمندگان اسلام از ميدان نبرد، به سوى مدينه بازگردند وحفاظت شهر را برعهده گيرند و از ايجاد رعب وترس در داخل آن جلوگيرى كنند ودر ميان شهر تكبيرگويان به گردش بپردازند تا زنان وكودكان با شنيدن صداى تكبير آرام بگيرند.[١]
پيش از آنكه «بنى قريظه» موفق به اجراى نقشه دوّم گردند، يعنى سربازان شرك از درون دژ، وارد شهر شوند، عوامل گوناگون مايه تفرّق سپاه شرك شد ويك نوع بدبينى ميان احزاب وقبيله بنى قريظه به وسيله «نُعَيم بن مسعود» تازه مسلمان، پديد آمد وهمگى سرزمين مدينه را ترك گفتند و قبيله بنى قريظه را به خود واگذار نمودند و رفتند، اين است سزاى كسانى كه نمك بخورند و نمكدان بشكنند وبا اعتراف بر اينكه از مسلمانان جز صدق و صفا و درستى و پاكى نديده اند، پيمان خود را بشكنند و خيانت ورزند.
آخرين لانه فساد در مدينه برچيده شد
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نمى توانست پس از رفتن سپاه شرك،«قبيله بنى قريظه» را كه بسان ستون پنجم در جنگ احزاب فعاليت مى نمود، به حال خود واگذارد، زيرا هيچ بعيد نبود كه در مواقع ديگر با دشمنان اسلام همكارى نمايند از اين جهت به فرمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دژ بنى قريظه به محاصره سپاهيان اسلام در آمد، و آنان از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)درخواست كردند كه «ابولبابه اوسى» را اجازه دهد تا وارد دژ گردد وبا او مشورت كنند ابولبابه به دستور پيامبر وارد دژ گرديد زنان ومردان يهود دور او گرد آمدند، و گريه و شيون بلند كردند وبه او گفتند: آيا صلاح است ما بدون قيد وشرط تسليم شويم، وى
[١] سيره حلبى، ج٢، ص ٣٣٥.