منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٣
٢٦ـ«بگواى اهل كتاب آيا از ما جز اين ايراد مى گيريد كه به خدا وآنچه كه بر ما نازل شده وآنچه كه پيش از ما نازل شده است ايمان آورده ايم چنانكه اكثر شما فاسق هستيد».
٢٧ـ «بگو اين قرآن بر من وحى شده كه با آن شما وهر كس را كه اين كتاب به او برسد، بيم دهم، آيا شما گواهى مى دهيد كه با خدا، خداى ديگرى است بگو پس چنين گواهى نمى دهم، بگو او خداى يگانه است، ومن از آنچه شريك خدا مى دانيد، بيزارم».
٢٨ـ «از تو وقت رستاخيز را مى پرسند به گونه اى كه گويى تو از آن آگاهى، بگو: آگاهى از وقت آن نزد خدا است ولى بيشتر مردم ناآگاهند».
٢٩ـ «يهود گفتند: عزير فرزند خدا است ومسيحيان گفتند: مسيح فرزند خدا است اين سخنى است كه در زبان مى گويند از گفتار كسانى كه قبلاً كفر ورزيده اند پيروى مى نمايند خدا آنان را بكشد چگونه دروغ مى گويند».
تفسير آيات
اقامت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در مدينه و گرايش جوانان اوس وخزرج به آيين وى، زنگهاى خطر را در باره عظمت وكيان يهود، در شبه جزيره عموماً، ومدينه وحومه آن خصوصاً، به صدا در آورد و همگى احساس كردند كه آفتاب عمر عزّت آنان رو به افول گزارده ودر لب پرتگاه نيستى قرار گرفته اند.
افتخار يهود اين بود كه از آيين توحيد پيروى مى كنند، وداراى كتاب آسمانى و قوانين الهى مى باشند، ولى اين نوع افتخارات با ظهور رسالت پيامبر خاتم، پايان پذيرفت، وآنچه را آنان دارا بودند، مسلمانان كاملتر از آن را دارا شدند.
ثروت و زراندوزى كه منتهاى آرزوى يهود است، در شرايطى امكان پذير بود كه تفرقه ،اختلاف و هرج ومرج بر جامعه حكومت كند، ولى با طرح اخوت اسلامى