منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٤
پيدا است كه «من» در آيه «نشويه» است نه «تبعيضيه» وتفاوت «من» نشويه با «من» تبعيضيه بر ارباب ادب كاملاً روشن مى باشد.
ثانياً: اين تعبير در باره حضرت مسيح بالاتر از لفظ «من روحى» در باره آدم ابوالبشر نيست، قرآن در مقام آفرينش آدم مى گويد:
(فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ).[١]
«آنگاه كه به او پرداختم، واز روحم در آن دميدم بر او سجده كنيد».
اگر لفظ (وروح منه) نشانه جزء بودن مسيح از خدا باشد بايد روح آدم ابوالبشر را نيز جزئى از ذات اقدس حق تعالى بدانيم.
تفسير اين نوع كلمات وجمله ها، در گرو آشنايى با اصطلاحات قرآن واصطلاحات مردم است گاهى به منظور احترام، چيزى را به چيز مقدّس اضافه مى كنند به مسجد مى گويند، خانه خدا، به مجلس شورى مى گويند خانه ملّت، واگر به مسيح روح اللّه مى گويند به خاطر تكريم وتعظيمى است كه اين پيامبر دارد وعلّت انتساب روح مسيح به خدا، همان علّت انتساب روح آدم به او است روح انسانى به خاطر عظمت و تجرد و شايستگى، جا دارد كه به عالم لاهوت نسبت داده شود نه عالم ناسوت، در اين ميان چون خلقت مسيح از اعجاز وكرامت خاصى برخوردار است، به خاطر شايستگى كه اين موجود زنده واين روح مجسّم دارد، به خدا نسبت داده شده است.
درآيه مورد بحث قرآن پس از نقل صفات پنج گانه كه همگى حاكى از عبوديت مسيح است، نتيجه گيرى مى كند ومى فرمايد:(فآمنوا باللّه ورسله ولا تقولوا ثلاثة انتهوا خيراً لكم): «حالا كه چنين است وروشن گرديد كه مسيح بنده خدا است به خدا ورسولان او كه (مسيح نيز يكى از آنها است) ايمان بياوريد، ونگوييد خدايان سه گانه، از اين گفتار دورى جوييد كه به نفع شما است».
[١] سوره حجر، آيه ٢٩.