منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥١
صورت فقير ومحتاج جلوه مى كند.
ب: هريك از اين اجزاء اگر واجب الوجود باشد و وجود آنها از ذات خود بجوشد در اين صورت به جاى خداى يگانه، سه خداى واجب الوجود خواهيم داشت كه دلائل توحيد به شدّت آن را رد مى كند.
واگر هر يك از اين اجزاء ممكن الوجود باشد در اين صورت خدا، در تحقّق خود، يعنى در تحقّق مركبى كه از پيوستگى آنها به وجود مى آيد، به خداى ديگرى نيازمند خواهدشد كه به اجزاء ومركّب تحقق بخشد وبراى اينكه مجدداً با اشكالى روبرو نشويم بايد آن خدا، بسيط باشد نه مركب، وگرنه عين همان پرسش در باره او نيز مطرح خواهد شد.
خلاصه «تثليث در الوهيت» خواه به صورت سه فرد مستقل از يك طبيعت، ويا سه جزء از يك فرد مشخص، معقول ومتصوّر نيست واشكالات فلسفى «تثليث» در اين مقدار خلاصه نمى شود اكنون نظر قرآن را در اين مورد يادآور مى شويم:
(يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللّهِ إِلاّ الْحَقِّ إِنَّمَا المَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِوَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّمواتِ وَ ما فِي الأَرْضِ وَ كَفى بِاللّهِ وَكِيلاً).[١]
در آيه نكات جالبى است كه متذكر مى شويم:
١ـ ريشه اعتقاد به «الوهيت» مسيح غلو در حقّ پيشوا و رهبر است كه مى خواهند با بالا بردن مقام او شخصيت خويش را نيز بالا ببرند، وگرنه دليل ندارد كه بى جهت انسانى را به خدايى برسانند و ـ لذا ـ مى فرمايد: (وَ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللّهِ إِلاّ الحَقّ).
٢ـ در همين آيه حضرت مسيح (عليه السلام) با صفات ياد شده در زير معرفى شده
[١] سوره نساء، آيه ١٧١.