منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٨
نيست، سخن در اينجا است كه از چه تاريخى بايد پيروى كرد، و دفاتر و مكاتبات خود را با چه تاريخى بايد،نگاشت وبه عبارت ديگر: چه حادثه ورويدادى را سرآغاز تاريخ قرار داد ورويدادهاى آينده را با آن سنجيد؟
پاسخ به اين پرسش بسيار آسان است و آن بستگى دارد به اين كه ملّت چه ملّتى باشد، هرگاه ملّتى براى خود سوابق درخشان، تمدن وفرهنگ اصيل، مذهب وآيين مستقل، شخصيت هاى علمى وسياسى بارز، وحوادث تكان دهنده وغرور آفرين داشته باشد و«قارچ وار» از زمين نروئيده وبسان برخى ازملّت هاى تازه به دوران رسيده بى اصل ونسب نباشد، در اين صورت چنين ملّتى موظف است بزرگترين حادثه اى را كه در حيات اجتماعى ومذهبى او رخ داده است، مبدأ تاريخ قرار دهد وهمه حوادث ـ چه حوادثى را كه قبل از آن رخ داده وچه حوادثى كه بعداً رخ مى دهد ـ با آن بسنجند و از اين طريق بر مليت وشخصيت خود استحكام بخشند وخود را از طفيليگرى ودريوزگى وهضم وذوب در ديگر مليت ها، باز دارند.
چرا هجرت مبدأ تاريخ قرار گرفت؟
در تاريخ ملّت اسلام شخصيتى بالاتر از شخصيت پيامبر اسلام وحادثه اى تكان دهنده تر وسودمندتر از حادثه هجرت نيست، زيرا با هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، صفحه تاريخ بشريت ورق خورد وپيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)ومسلمانان جهان از محيط پرخفقان به محيط مساعد وآزاد گام نهادند، و مردم بومى مدينه ازمسلمانان و قائد آنان به گرمى استقبال كردند وقدرت ونيروى خود را در اختيار آنان نهادند. چيزى نگذشت كه در پرتو همين هجرت، اسلام در شبه جزيره براى خود تشكيلات سياسى و نظامى پيدا كرد وپس از اندى به صورت حكومتى نيرومند در مجموع جهان در آمد، وتمدن بزرگى را پى ريزى كرد كه چشم بشريت مانند آن را نديده است واگر هجرت رخ نمى داد، اسلام در همان محيط مكه دفن مى گرديد وجهان بشريت از اين فيض بزرگ محروم مى ماند.