منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٢
«اين افتخار مرا بس كه مرا پروردگار باشى واين عزّت مرا كافى است كه من بنده تو باشم، تو آن طورى هستى كه من مى خواهم، پس مرا هم همانطور قرار بده كه مى خواهى!».
«ماركس» و همفكران او معناى عبوديّت انسان را به خدا درك نكرده وآن را يك نوع از «خودبيگانگى» تلقى كرده اند وما در نقد اين پندار در جلد سوّم به صورت روشن سخن گفته ايم.[١]
٤ـ لفظ ( إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ) در آخر آيه سوره اسراء حاكى از آن است كه اين موهبت كاملاً حساب شده بوده وخداوند به خاطر آگاهى از گفتار ورفتار نبىِّ خود، او را به چنين مقامى مفتخر نمود تو گويى لفظ سميع حاكى از گفتار متوازن او وبصير گواه بر رفتار شايسته او مى باشد.
٥ـ برخى از نويسندگان غربى به پيروى از برخى مفسّران كه در سيره رسول خدا رقم زده اند در تفسير وارجاع ضماير آيات وارده در سوره نجم دچار اشتباه شده اند وتصوّر كرده اند كه مقصود رؤيت خدا است در حالى كه محور بحث در هر دو فراز، جبرئيل امين مى باشد ومنشأ آن بى دقّتى در آيات وپيروى از تفاسير سطحى است. و ما براى رفع اين اشتباه بار ديگر به توضيح بخشى از اين آيات مى پردازيم:
(عَلَّمَهُ شَديدُ القُوى):«پيامبر را موجود نيرومندى(جبرئيل) آموزش داد.
(ذُو مِرَّة فَاسْتَوى): «اين معلّم داراى عقل وخرد است ودر آسمان (به هنگام نزول وحى) قد، بر افراشت».
(وَ هُوَ بِالأُفُقِ الأَعْلى):«در حالى كه آن معلّم در افق بالا قرار داشت».
(ثُمَّ دَنى فَتَدَلّى):«آن معلّم پيامبر نزديك شد ودر آسمان آويزان گرديد».
(فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى): «آن معلّم به اندازه اى نزديك شد كه فاصله او
[١] منشور جاويد، ج٣، ص ٢٥٨ـ ٢٦٨.