منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٩
اينك ما در اين بخش به گوشه اى از اين واكنشها، از نظر قرآن اشاره مى كنيم:
تهمت و ناسزاگوييها
نخستين حربه مخالفان دعوت، تهمت وناسزاگويى بود تا از اين طريق شخصيّت مدّعى نبوت را ترور كنند، تا شخص او نتواند كارى را صورت دهد. آنچه در قلوب توده ها مى تواند مؤثّر باشد، قداست وطهارت مصلح است كه بى اختيار قلوب ودلها را به سوى خود جذب مى كند ولى هرگاه اين وسيله نفوذ ترور شد و از بين رفت، شخص مصلح بدون شخصيت اجتماعى نمى تواند كارى را صورت دهد.
قريش، هرچند ناسزاگويى را آغاز كردند وپيامبر را به امورى كه هم اكنون بيان مى گردد، متهم ساختند، ولى هرگز نتوانستند يك تهمت شخصيت شكن، از قبيل اختلاس وسرقت، فحشاء، وزنا، خودخواهى ومقام خواهى، قتل وآدم كشى ونظائر اينها، به او بزنند واين خود حاكى است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)آن چنان زندگى منزه وپاكيداشت كه مزاج جامعه پذيراى اين نوع تهمت ها نبود و او را مبّرا از اين امور پست شيطانى مى دانستند و گرنه دشمن از متهم كردن او به اين امور خوددارى نمى كرد.
از اين جهت دانش وبينش خود را روى هم ريختند كه او را با يك رشته امور معنوى روحى متهم سازند، كه اگر اثبات آن آسان نباشد، نفى آن نيز به آسانى صورت نپذيرد. تو گويى اين شياطين از همنوعان پيشين خود الهام گرفته، و او را به امورى متهم كردند كه پيامبران پيشين را به آنها متّهم نموده بودند قرآن در اين مورد مى فرمايد:
(كَذلِكَ ما اَتَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُول إِلاّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ) (ذاريات/٥٢).
«براى گذشتگان هيچ پيامبرى نيامد مگر اينكه گفتند او جادوگر ويا ديوانه