منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٦
٥ـ «گفتند تو از جادو شده ها هستى!».
٦ـ «گفتنداى كسى كه (مدّعى است) ذكر (وحى) بر او فرود آمده است، تو ديوانه اى!».
٧ـ«صاحب شما ديوانه نيست».
٨ـ «نعمت خداى خود را ياد كن! تو هرگز نه كاهنى ونه ديوانه».
٩ـ «پيام آور آشكارى به سوى آنان آمده است، سپس از او روى برگردانيدند وگفتند:تعليم ديده وديوانه است».
١٠ـ «مى دانيم كه آنان مى گويند: بشرى او را تعليم داده است زبان كسى كه تصوّر مى كنند كه او تعليم مى دهد، غير عربى است واين لسان عربى آشكار است».
١١ـ « از اينكه بيم دهى از خودشان آمده در شگفت مانده اند و كافران گفته اند اين شخص جادوگرى بسيار دروغگو است».
١٢ـ «مى گويند تو فقط افتراگر هستى، بلكه بيشتر آنان نادانند».
١٣ـ «اگر مى گويند كه پيامبر افترا به خدا بسته است، بگو ده سوره مانند سوره هاى قرآن را بياوريد».
١٤ـ «كافران گفتند قرآن جز دروغى بسته شده به خدا چيزى نيست وگروهى او را در تدوين آن كمك كرده اند; به حق گفتار ظالمانه و ناحقّى زده اند.وگفتند اسطوره هاى گذشتگان است كه آنها را نوشته وبر او صبح وعصر املا مى شود».
١٥ـ «آيا بر خدا از روى عمد افترا بسته، يا او جنون دارد!؟».
١٦ـ «بلكه مى گويند او شاعرى كه در انتظار حوادث مرگزايى براى او هستيم».
١٧ـ «ما به او شعر نياموخته ايم وشايسته او نيست، تعاليم او جز ياد