منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٢
بچه سگى بميرد، ومدّتها بگذرد و متعفّن نشود، آنگاه به هنگام جارو كردن زير سرير از آن آگاه گردند! گذشته از اين هرگز لازم نيست كه وحى در موضع خاصى بر پيامبر نازل گردد و پيامبر غير از خانه در جاى ديگرى نيز رفت وآمد داشت.
ج:انگيزه توقّف وحى اين بود كه مسلمانان ناخن و شارب خود رانمى گرفتند(تفسير قرطبى، ج١٠، ص٨٣) در اين صورت، تاريخ آن مربوط به پس از دعوت عمومى خواهد بود كه پيامبر با مسلمانان نشست وبرخاستى داشت، گذشته از اين، ناخن نگرفتن گروهى، چرا مانع از نزول وحى الهى بر امين قريش گردد؟
در اين مورد علل ديگرى بيان شده است كه گذشته بر غرابت متن،حاكى از آن است كه وقت انقطاع مربوط به آغاز نزول وحى نبوده است.[١]
در اين مورد نويسنده مزدورى كه در نظام گذشته در تحكيم پايه هاى حكومت طاغوت زمان، بيش از حد كوشا بود به خيالبافى پرداخته است وانقطاع وحى را گواه بر وحى نفسى مى گيرد، واينكه نزول آيات علق ارتباطى با مقام ربوبى نداشته، بلكه تجلى اين مفاهيم ومعانى، نتيجه تفكرات ممتد در غار حرا بوده است وپس از نزول اين آيات مخزن تفكر خالى شد وبراى حركت مجدد و شنيدن صدا، گذشتِ زمان لازم است و در اين مورد مى گويد:
«پس از آن رؤيا واشراق(رؤياى آغاز بعثت) تشنگى روح كم شد، حالت التهاب وهيجان فروكش كرد وتحقّق آرزوى چندين ساله، نوعى سردى بر شعله روحى ريخته شد، مى بايد دوباره تأمّلات وتفكرات مخزن خالى شده برق را پر كند وبه حركت در آيد وبار ديگر آن صدا را بشنود».
ما اكنون در نقد نظريه «وحى نفسى» نيستيم در جاهاى مناسب[٢] به نقد آن
[١] مجمع البيان، ج١٠، ص٥٠٥.
[٢] كتاب «بيست و سه سال» البته نگارنده نقدى مستقل بر اين كتاب نوشته و به عنوان «راز بزرگ رسالت» منتشر شده است.