منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٠
آغاز كار كه هنوز حادثه اى پيش نيامده است كاملاً يك امر طبيعى است ودر تفاسير مدّت اين انقطاع ويا به تعبير صحيح فاصله ميان اين دو نزول، ٤ روز، ١٢ روز، ١٥ روز، ١٩ روز، ٢٥ روز وحداكثر چهل روز نوشته شده است آيا جا دارد كه شكى بسان تيزاب روح و روان او را بخورد، و همسر گرامى وبا وفاى او وى را به دشمنى خدا متهم سازد؟
٢ـ خديجه از زنان بسيار با وفا بود كه شخصيت وثروت وسلامت خود را وقف راه اسلام كرد و در اين مورد از همه چيز گذشت ودر آغاز بعثت كه به اصطلاح مسئله انقطاع وحى رخ داد، پانزده بهار از ازدواج وى با خديجه گذشته ودر اين مدّت جز پاكى از او نديده بود; آيا صحيح است كه بدون مدرك شوهر خود را متهم سازد وبگويد:«خدا تو را دشمن داشته است» وسپس وحى الهى در ردّ پندار او نازل گردد كه: «نه چنين نيست! خدا تو را دشمن نداشته است:(ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى) ».
٣ـ معروف است كه دروغگو حافظه ندارد، وبه حقّ، جاعل تاريخ در اين بخش فاقد حافظه بوده است! به گواه اين كه دو مطلب كاملاً متضاد وغير قابل جمع را از «خديجه» نقل كرده است.
ناقل ويا ناقلان اين روايات، روزى خديجه را تسلى ده پيامبر معرفى مى كنند ومى گويند: پس از نزول وحى در كوه حرا پيامبر از كوه پايين آمد و وارد خانه خديجه شد وبا خود مى انديشيد شايد آنچه را ديده خطا ديده ويا كاهن شده است، خديجه فوراً تيزاب شك را از صفحه قلب او زدود وگفت:تو يتيم نوازى، به خويشان نيكى مى كنى، و از اين طريق او را از لهيب شك نجات داد، وپيامبر نيز دستور داد كه او را با گليمى بپوشاند.[١]
همين خديجه به فاصله چند روز كه كمترين آن چهار روز وبيشترين آن چهل روز است قيافه مدّعى به خود مى گيرد وشوهر سراپا اخلاص و طهارت را به قطع
[١] طبقات ابن سعد، ج١، ص ٢٧٩.