منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٦
جلال الدّين، مضامين سوره را به نحوى در قالب شعر ريخته كه مى رساند كه وى آيات سوره ياد شده را به دوره دعوت عمومى مربوط مى داند آنجا كه مى گويد:
خواند «مزمل» نبى را زين سبب *** كه برون آ از گليم اى بوالحرب
سر مكش اندر گليم و رو مپوش *** كه جهان جسمى است سرگردان تو هوش
هين مشو پنهان ز ننگ مدّعى *** كه تو دارى نور وحى شعشعى
باش كشتيبان در اين بحر صفا *** كه تو نوح ثانئى اى مصطفى
خيز وبنگر كاروان ره زده *** غول كشتيبان اين بحر آمده
وقت خلوت نيست اندر جمع آى *** اى هدى چون كوه قاف وتو هما
پيراستگى از شك وترديد
در برخى از تفاسير وكتابهاى سيره داستانهايى درباره آغاز وحى وارد شده كه به هيچ مقياس نمى توان آنها را صحيح دانست وقهرمان نقل اين داستانهاى بى اساس، محمّد بن جرير طبرى (متوفاى ٣١٠ هـ.ق) مى باشد وى در تفسير خود مقيد به نقل آنچه صحيح است نيست، بلكه مجموع منقولات را در كتاب خود مى آورد و از آنجا كه همه را با سند ذكر مى كند يك فرد محقّق مى تواند با مراجعه به اسناد ودقّت در متون وديگر ضوابط نقد حديث، تاريخ صحيح را از باطل جدا سازد.
وى مى نويسد: در نخستين مرحله نزول وحى ويا روز بعد، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به تصوّر اينكه كاهن شده تصميم گرفت كه خود را از كوه پرت كند ولى جبرئيل با گفتن جمله «أَنَا جِبْرِئيلُ وَ أَنْتَ رَسُولُ اللّه» به او آرامى بخشيد و از اين كار بازش داشت.
اين نقل با آنچه كه قرآن از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)در اين مورد نقل مى كند، ويا آنچه كه تاريخ ضبط كرده است وفق نمى دهد ولى از آنجا كه بحث ما صرفاً جنبه قرآنى دارد به توضيح بخش نخست مى پردازيم ودر پايان بحث، به صورت فشرده به آنچه كه تاريخ در اين مورد ضبط كرده است، اشاره مى كنيم.