منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٢
«بر مشركان نيست كه مسجدهاى خدا را تعمير كنند».
د: (ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتّى تَشْهَدُونَ) (النمل/٣٢).
«بر من شايسته نيست كه بدون حضور شما(در چنين امر خطيرى) تصميم بگيرم.
با توجه به اين اصل، معنى جمله (ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الإيمانُ) اين است كه اگر ما به تو وحى نمى كرديم در تو اى پيامبر، امكان آگاهى از كتاب، ودست يابى بر ايمان نبود.
نكته سوّم: ظاهر آيه اين است كه پيامبر پيش از وحى قرآن، نسبت به كتاب و ايمان، فاقد درايت وآگاهى بود وپس از نزول آن، بر علم و آگاهى دست يافت اكنون بايد ديد آن كدام نوع آگاهى از كتاب و ايمان است كه فقط در گرو نزول وحى است و شأن پيامبر و هيچ انسانى نيست كه بدون كمك وحى بر آن دست يابد و آگاهى از آن فقط و فقط در گرو نزول وحى امكان پذير مى باشد. در اين جا دو احتمال وجود دارد:
الف: آگاهى مربوط به اصل نزول كتاب و اصل ايمان به خداى يكتا.
ب: آگاهى مربوط به مضامين و محتويات قرآن اعم از عقايد، معارف، قصص و داستان، احكام و وظايف، و ايمان به مطالب گسترده آن.
احتمال نخست چيزى نيست كه آگاهى از آن در گرو نزول وحى بر پيامبر باشد، زيرا اهل كتاب از نبوت و رسالت او آگاه بودند و شخص پيامبر نبوت و رسالت خود را از نياكانش شنيده بود و خدا و يكتايى او چيزى نيست كه عقل برآن حاكم نباشد وحنيفان زمان پيامبر بدون اينكه وحى بر آنها نازل شود، همگى موحد بودند، طبعاً مقصود همان قسم دوّم است كه هيچ انسانى بدون اتّكاء به وحى نمى تواند از چنين اصول ومعارف احكام و وظايف حتى قصص وسرگذشت صحيح پيامبران مطلع گردد و آگاه باشد و بر آنها ايمان بياورد.